پول بهتر است یا ثروت؟! (پرسش تاتولوژیک)

 

 

در سال­هایی که من دانشجوی کارشناسی بودم یادم هست بچه­ها برای آزمون تافل که مقدمه­ای برای apply و خروج از کشور بود، باید عازم کشورهایی چون ترکیه می­شدند. همان بحث تکراری «نشت نشا» و سکوی پرتاب و رشته­ها و پرسش­ها و موضوعات  تحقیقاتی که اساسن برای جای دیگری طرح شده بودند. دانشگاه­هایی که با هزینه­ی ملی برای مقاصدی غیر ملی دانشجو می­پرورد و هنوز هم می­پرورد. نتیجه چه شد؟ آیا اقدامی برای دل­خوش کردن این آدم­ها برای ماندن در ایران صورت گرفت؟ آیا تغییری در این روند ایجاد شد؟ بله البته! آزمون تافل ملی شد تا این افراد برای مقدمات سفرشان مجبور نباشند طی مسیرهای طولانی کنند! همین­جا آزمون بدهند و همین­جا احتیاجات سفرشان را مهیا کنند تا پول از کشور خارج نشود. یعنی مساله «پول» بود. (و خوب همیشه هست. در نظام سرمایه­داری پول تنها چیزی­ست که-مثل هر امر مقدسی- زمان ندارد! مثلن دیدم اعلام کرده­اند فرار مغزها 50 میلیارد تومان در سال خسارت می­زند. یعنی مغز=پول و لاغیر!...) البته عرضه باید مطابق تقاضا باشد. حالا که دیگرانی دارند از این آب گل­آلودِ تقاضای خروج از کشور ماهی ..ببخشید «پول» صید می­کنند چرا سر خود مسئولان بی­کلاه بماند؟ این شد که آخرین مرحله­ی پرورش دانشجویانِ داخل برای خارج نیز بومی شد! و این­است معنای بومی سازی در ادبیات دولتی! اخیرن هم که کلاس های آزاد طراحی شده که حتی غیر دانشجوها هم می توانند بیایند آزادانه(!) پول بدهند واحدهای مورد نظر را بگذرانند، بعد مدرک واحدهای گذرانده را بگیرند و به راحتی ببرند آن ور آب.

مسلمن ماجرا به همین­جا ختم نمی­شود. نشده و نخواهد شد. همه که در حد تافل و اینها نیستند. پس مساله­ی «پول»ِ باقی را کیسه کردن..ببخشید آموزش علم به باقی افراد چه می­شود؟ عرض می­کنم خدمت­تان! مسابقه­ی دیگری در نظام سرمایه­داری وجود دارد که بر پایه­ی تساویِ افراد بنا شده. برگه­ی شرکت در این مسابقه را باید در ایمیل­هایتان دریافت کرده باشید. با عناوین انگلیسی­ای که ترجمه­اش می­شود: «آیا اصلن وقت درس خواندن ندارید؟ پس بیایید مدرک بگیرید!» روز به روز هم به روش­های ساده­تر و ناچار بی­کیفیت تر. اساس این نظام را باید توزیع یکسان مدرک نامید! ببخشید «علم»! روندش جهانی­است و مختص نظام سرمایه­داری. روشش­اش طبق گفته­ی خودشان این است: «چگونه خنگ­ترین افراد را وارد دانشگاه کنیم». توی ایران این جریان از «ایجاد نیاز» کارمندان دولتی برای «ارتقا مدرک»...ببخشید سواد، ایجاد شد. و حالا وزیر فلان می­گوید چرا باید بگذاریم ارز از کشور خارج شود. به این افراد همین­جا مدرک بدهیم. و نتیجه­ی این نگرشِ کاملن کاپیتالایز شده چیزی نیست جز افزایش بی­حساب دانشجویان فوق و دکترا. البته افزایش کمی. که باز هم البته در یک جهان کمی­سازی شده دیگر همان مفهوم عرف «افزایش» را  دارد بی­هیچ پسوندی.

حالا از آن­جا که من هم در همین مختصات لعنتی (نخیر منظورم مختصات جغرافیایی نیست، منظورم مختصات نظام سرمایه­داری­ست) زیست می­کنم (زندگی که چه عرض کنم!) پیشنهاد رئیس روئسا را دریافت کرده­ام مبنی بر افزایش دانشجویان! حالا چند تا؟! نه یکی نه دو تا! این جناب مرغ ما سالی شصت­ت­­ت­ت تا تخم میذاره! ایستاده­ام در برابر این پیشنهاد که پس کیفیت آموزش چه می­شود. درباره­ام می­گویند فلانی از پول بدش میاد! بعد هم یکی از دوستان­ِ خیرخواه­ نصیحتم می­کند که «ببین! تو زیر بار نری میزارنت کنار یکی دیگه رو میارن که با سیستم کنار بیاد!» البته من در این مورد هیچ شخص حقیقی را مقصر نمی­دانم. این خود «سیستم» است که با هرگونه «کیفیت»ی بالاتر از میانه می­جنگد. حتی شخص عامل در حذف ممکن است ته دلش به این کار راضی نباشد. افراد دراین نظام همه پیچ و مهره­ی سیستم­اند. سیستمی که کم­کم دارد همه­ی سوال­ها و دغدغه­های قدیم انسانی را مانند «علم بهتر است یا ثروت؟»، به پرسش­های تاتولوژیک تبدیل می­کند.

/ 6 نظر / 28 بازدید
آشنا

سلام در بسیاری از دانشگاه های ایران علم و فن آوری کم ارزش ترین کالایی ست که وجود دارد .. و خیلی خلاصه وقتی ارتباط بین اقتصاد و صنعت و دانشگاه و دبیرستان مبهم و غیر قابل وصول باشد دانشگاه جزیره سرگردانی می شود که ناچار برای درامدخود گردانی صرفا چشم امید به شهریه دانشجویان خود کند.. کاش ما لااقل مقلد خوبی در نظام سرمایه داری بودیم که در غرب چرخه دانشگاه و صنعت در بسیاری از موارد به ثروت اقتصادی منجر شده است . افزایش دانشجو بدون در نظر گرفتن معیار پذیرش و نامطمئن بودن نسبت به خروجی علم و فن اوری آن و صرفا برای دریافت شهریه و کسب درامد بیشتر چیزی جز خود زنی و خود کشی قریب به وقوع دانشگاه نیست .

هاجر

آه می کشیم. ممتد

یاس

من که فکر میکنم توی خروج دانشجویان از کشور استادهایی را مقصر هستند که توی همان خارج درس خوانده اند وبعد برگشته اند اینجا تا دانشجو تربیت کنند خود تو چند تا استاد سراغ داری که توی کلاس های درسش از مدینه فاضله بودن آن طرف و لجنزار بودن اینجا سخن نگفته باشد؟ (حالا با ادبیات مختلف، در جاهای مختلف) و مسلما دانشجوی زیر دست اینچنین استادهایی دهن شان برای بودن در همچون جایی به آب می افتدو تمام هم و غمش میشود اپلی کردن! هر کس هم که ماند، به هر دلیلی، عرضه نداشته، و دیگر هیچ! ای کاش یه قانونی می ذاشتن که هیچکی حق نداره فرار مغزها کنه! اگر هم کرد، حق نداره برگرده و مخ دانشجوی 18 ساله بی تجربه ی از همه جا بی خبر رو بزنه!

یاس

اینکه تعداد آدمهای با سواد بره بالا چه ایرادی داره؟ اینقدر کم بین نباش! :)

آشنا

سلام به نظرم باز نقطه نظرم را به درستی دریافت نکردید . لااقل به قدر فهمم همیشه به فلسفه مدرنیسم و نظام سرمایه داری نقد و ایراد داشته ام البته بعد از مختصری مطالعه درباره آن... و به طور کلی درباره نظام تحصیلی و دانشگاهی و البته دانشگاه های مهم ایران و برخی کشور های جهان هم هر چند مختصر و محدود مطالعه و آگاهی دارم این مبحث هم درباره حوزه های علمیه اسلامی نبوده که سخن از کالا بودن علم و فن آوری باعث ایراد شما شده باشد کمی واقع نگر باشیم بحث ما درباره "دانشگاه" ست که لااقل بعد از دوران نوزایی و منبعث از مکاتب فلسفی برآمده از آن مهمترین وظیفه و کارکردش شکوفایی علم برای تعلیم نیروی کار و فن اوری برای صنعت جهت تامین نیاز های جامعه است حال انکه چقدر به نیاز های جامعه پاسخگو بوده خود بحث دیگری ست ..

س.س

جالب بود.به نظرم اين يه واقعيت اساسا پذيرفته شده در كشور ما است كه دانش كيلو چنده؟ همه صرفا به دانشگاه و مشتقاتش به عنوان جايي براي كسب مدرك و حتي بدتر گاهي جايي براي پر كردن اوقات نگاه مي كنند. تعداد (شايد زيادي) از جوانان (بيشتر پسران) كشور ما كه دانشجو هستند به دليل نا معين بودن بازار كار به اين مسير افتاده اند.