ماهیت تعین ناپذیر زندگی

 

دکتر ز. را زمانی یافتند که دو روز از مرگش گذشته بود. او را پشت میزش یافتند در حالی که سرش روی لب تاب اش خم شده بود. وقتی در سمینارش/جلسه ی هفتگی گروه شرکت نکرده بود نگرانش شدند. در اتاقش را شکستند و ...

هفته ی قبل که IPM بودم خبر مرگش را دیدم. تنها جمله­ای که در رثایش گفتم این بود که امیدوارم دوستانش متاثر شوند. اگرچه او مرد و دانشجویش می­گفت "حالا از کی رکامندیشن بگیرم"! اگر چه او مرد و دوست نزدیک­اش حتا حاضر نشد سمینار هفتگی­اش را در روزی که خبر مرگ دوستش را شنیده بود تعطیل کند. فکر می­کنم من می­دانم چرا. من این جماعت را خوب می­شناسم. برای دوستش شرکت در سمینار هفتگی یعنی اینکه زندگی جریان دارد. زندگی هست. همیشه هست. تحت تسلط و مهار من است. همه چیز طبق روال است. ترک سمینارش می­توانست ریتم زندگی­ای را که می­شناخت به هم بریزد. می­توانست او را با ماهیت جدیدی از زندگی روبرو کند، به نام مرگ.

عذر می­خواهم که چندان متاثر نشدم. دلم سوخت اما «متاثر» نشدم. عذر می­خواهم که با چنین مرگی نمی­توانم همدلی و هم­ذات پنداری کافی بکنم. پیشاپیش اصلن برای نوشتن این متن عذر می­خواهم!

ما زندگی را به زور در دیسیپلین شهری معنا کرده­ایم و گمان می­کنیم زندگی­ای که ساختیم این است، پس زندگی همین است. ما با متعین کردن زندگی گمان می­کنیم که آن­را تحت سلطه در آورده­ایم، شکل دلخواه خود را به آن بخشیده­ایم و هر چیزی که تحت سلطه و تشکل­بخشیِ ماست پس تحت فهم و شناخت ماست. غافل از اینکه ماهیت زندگی نامتعین است. زندگی مدام از لای درزها و چارچوب­هایی که برایش دوخته­ایم و ساخته­ایم می­زند بیرون! زندگیِ تشکل­ناپذیر و نامتعین، ما را دائم با چهره­ها و شکل­های جدیدش شگفت­زده می­کند. در حالی که ما شکل­های جدیدش را باور نمی­کنیم. چون نمی­توانیم؛ چون انسان بودنِ ما –و معنای جدیدی که از خود می­شناسیم- به نوعی با متعین کردن زندگی­مان گره خورده. برای همین است که به سیل، زلزله، آتش­فشانی و هر امر «طبیعی» می­گوییم مصیبت (disaster). این مصیبت است؛ پیش و بیش از آنکه برای زنده بودنِ ما، برای فهم ما از زندگی است که مصیبت­بار است. زندگی ما آن­قدر از طبیعت و فهم طبیعیِ زندگی دور شده که امور طبیعی هم در آن نمی­گنجند. و حتا هیچ چیز به اندازه­ی امر طبیعیِ مرگ، در آن غیرطبیعی به نظر نمی­رسد. من فکر می­کنم اگر هر معنای «طبیعی» از زندگی خانه­ی فهم ما را می­لرزاند، شاید دلیل­اش این است که «ما خانه­هایمان را در جاهای بیش از حد امن بنا کرده­ایم».

 

/ 10 نظر / 20 بازدید
یاس

امر طبیعی مرگ کاملا قبول دارم که همه از این معنا خیلی فاصله گرفته اند!

یاس

اما خداییش تو خجالت نکشیدی برگشتی پشت سر رییس مون بلند گفتی که من اگه مردم بیشتر ریاکشن نشون بده!ا دیگه پانشو همون روز برو سر سمینار ! اوهم حتما شنید و آبروی من رفت! خب تو که می دونی من چقدر برای دوستیمون ارزش قایلم مطمین باش حداقل تا یک هفته بعد از فوتت توی هیچ مجلسی جز مجلس ختم تو شرکت نخواهم کرد

یاس

راستی یه لطفی کن کلمه تعین رو هم معنی کن ( فکر کنم اگه انگلیسی اش رو بنویسی روشن بشه!ا)

حجت

چه کار خوبی کرد این همکار یا دوست استاد مرحوم که قول و قرار تعین شده رو به خاطر یک عدد مرگ زیر پا نذاشت اما فاجعه جای دیگه است دو روز از مرگش گذشته و خانواده ای دوستی دانشجویی حراستی کسی نفهمیده ؟ اصل مطلب رو قبول دارم اما مصداقش رو متناسب نمی دونم

حجت

همین امشب هم خونه ام که تو دوران عقدش به سر می بره و چند وقت دیگه می ره سر خونه زندگیش تو حین حرف زدنش گفت از هیچی نمی ترسم حتی از مرگ تازه اگه الان بمیرم راحت هم می شم همون لحظه فکر کردم چه خوش خیالیه که گمان کنیم مردن یعنی راحت شدن مرگ فقط یه انتقاله و زندگی همچنان ادامه داره

الفشين

واي بر من!

الفشين

اين يه روي سكه ست كه هيچكي به فكر اين آدم نبوده. روي ديگه اش اينه كه اين آدم تاثير محسوسي روي آدماي ديگه نداشته ....

سلامتی

مرگ، طبیعی ترین امر غیرطبیعی...

خودنویسی ها

یا زندگی مان با توهم بیش از حد امن بودن جایش، بنا کرده ایم... سوره ی ملک را در این باره بخوانید و ببینید چقدر اگر حفظمان نکنند، نا امنیم، هر لحظه. چقدر خوب نوشتید دقیقا چیزی که می خواستم بنویسم را در قلمی دیگر، بهتر یافتم

netresident

چطور مردم غفلت می کنن از چیزی که هرگز از اونها غافل نیست با الفشین موافقم! وای بر من!