چی به چی!

-دلم برای فیلسوف ها می سوزد.

- چرا؟

-برای اینکه یک عمر جان می کَنَند که بفهمند چی به چی هست و آخرش هم خیال می کنند که فهمیده اند چی به چی هست. اما نفهمیده اند و همین طور می مانند تا بمیرند.

-از کجا می دانی که نمی فهمند چی به چی هست؟

- برای اینکه اگر می فهمیدند چی به چی هست، دیگر فیلسوف نمی ماندند.

از کتاب «عشق روی پیاده رو»

پ.ن: من در کنار فیلسوف ها، دلم برای ریاضیدان ها، فیزیک دان ها، شیمی دان ها، باقیِِِِِِِِِ« دان» ها، همه ی آنها که خیلی می دانند،‌همه ی آنها که کمثل الحمار یحملون اسفارا، بار سنگین دانایی شان را بر دوش می کشند /دانایی شان را چون باری سنگین بر دوش می کشند و همه ی آنها که دارند زیر این بار سنگین له می شوند، نیز می سوزد.

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
yas

يعنى همه «دان»ها هم، نميدانند چى به چى هس ؟؟! حتى يكى...؟؟ من ميگم بيا حساب فيزيكدان ها رو جدا كنيم

يگانه

..خودم را مستثنی نکردم..آدم برای يک دلسوزی راستکی بايد درد مشترک داشته باشد. نيست؟.. فيزيکدان ها؟ عمرن! به نظر من فيلسوف ها وضعشان بهتر است..چون اگر واقعن فيلسوفانه برخورد کنند ممکن است بفهمند که نمی فهمند!...البته فوقش!

يگانه

در نيمكره ي كوچك دريايي از احساس را محدود مي كند چيزي نمي توان گفت افسوس كه در امپراطوري عظيم انسان... قدرت در دست اقليت است!!! سبز باشي...

انسيه

توی اين سرما سوختن دل هم موهبتيست

هاجر

الهی به شدت اعوذ بک من علم لا ينفع!

حسينا

نظری بهتر از اين؟ به جنگ دعوت می کنين آدمو با اين کامنت دونی تون. اونوقت يعنی عرفا فهميدن؟ چون من خيلی به اونهم اعتقادی ندارم...تجربيات عارفانه هم اغلب رنگ و بوی تجربه های گذشته رو داره- زمينه های فرهنگی - اجتماعي و اين قبیل...

فاطمه.س

راستش... تنها دليل اين که دلم فقط برای خودم می سوزد اين است که بقيه -همه‌ی دان‌ها یا کمی پایینتر حتی- يک چيزی می دانند. من علم را از هر نوعش (قطعا با تفاوت درجاتی) ارزشمندتر از عشق می دانم. لا اقل اولی بينا می کند و نور است. (مستقل از این که پای رفتن بدهد یا نه) و دومی اغلب کور می کند اگر نوری چراغ راهش نباشد!

يگانه

درباره ی عرفان چيزی نمی دانم..يعنی راستش اصلن نمی دانم چی است...شايد حق با شما باشد شايد هم نه! من درباره ی چيزی که می دانم (نه کاملن اما دست کم تا حدی) حرف می زنم....عشق هم همچنين...در نظر من گفتن حدود علم لزومن اثبات بی حد بودن چيز ديگری را در پی ندارد...و اين نفی علم هم نيست ..چون دست کم صاحب اين وبلاگ هم به بعضی از اين دانايی ها تعلق خاطر دارد...چيزی برای نقد علم لازم است چيزی که از درون خودش بر نمی آيد..چيزی شايد فراتر ..بگذاريد نادانی بعد از دانايی اسمش را بگذارم..يا فراغت از دانايی..چيزی که با خود علم به دست نمی آيد...دانايی هم اگر از عمق بيرون نيايد و از خارج اضافه شود باريست بر دوش باری که اگر از نادانی سنگین تر نباشد سبک تر هم نيست.....

آزادی - برابری

دوستان، علی رغم فشارهای امنیتی و بازداشتهای گسترده، دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب تجمع خود را به مناسبت روز دانشجو (16 آذر) در دانشگاه تهران هرچه با شکوه تر برگزار کردند. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اعلام میدارند که تا آزادی کامل تمامی دانشچویان دستگیر شده از پای نخواهند نشست. برای کسب آخرین اخبار و گزارشها از تجمع روز 3 شنبه و وضعیت دستگیر شدگان، از وبلاگ ما دیدن فرمایید.