بازی آموزی و بازآموزیِ خواستن

 

جمعه با گروهی از دوستانِ شریف کوه بودیم. دهه شصتی ها و هفتادی ها. در برگشت مافیا بازی می­ کردیم. من پلیس بودم و با شک پلیس ­های دیگر به مافیا بودن کشته شدم. بعدش که پلیس­ ها فهمیدند و از کشتن اشتباهی من پشیمان شدند به ع گفتم که خیلی بد بازی کردی! اما بعد از بازی تاکنون فکر می­ کنم این گفته­ ام اشتباه بود ...

ع هفتادی بود. او هم پلیس بود و پلیس ­های دیگر داشتند به اشتباه حذف اش می­ کردند. خود من هم به اش مشکوک شده بودم. اما اتفاقی که افتاد این بود که فوق­ العاده داد و هوار راه انداخت! شروع کرد به فریاد کشیدن که دارید اشتباه می­ کنید. من پلیس ام و از کشتن من پشیمان می شوید و ... این فریادها آن قدر ادامه یافت که ما اولش با آرامی و لبخند و بعدش با صدای بلند بهش یادآوری می کردیم که «چه خبرت است! بازی ست ها!» ولی ول کن نبود. گرچه صدایش گوش همه را آزرد اما در نهایت صداقت صدایش دیگران را درباره ی تصمیم شان به شک انداخت. آن قدر هوار کشید که با وجود شواهدی که علیه اش شکل گرفته بود همه شک کردند به شک شان و در نهایت همه رای شان را پس گرفتند. بعد بازی به اش گفتم فکر کردم اگر به مرگ تو رای بدهیم خودت را می اندازی زیر ماشین! و واقعن چنین به نظر می رسید. از بس فریاد زده بود گلویش گرفته بود! گفت «چاره ای نداشتم! داشتم کشته می شدم!» بهش گفتم تا حالا کسی را ندیده بودم که این قدر جدی بازی کند! رای ها از او برگشت و در عوض علیه من شکل گرفت. من خیلی آرام و منطقی و متین از خودم دفاع کردم و خیلی آرام و منطقی و متین حذف شدم!

بعد از اتمام بازی همه شروع کردند به تحلیل بازیِ هم ... یکی از هم بازی ها گفت این بازی بیشتر از کل کوهنوردی انرژی گرفت و بقیه تاییدش کردند ...

من اما بعد از آن، همه ­اش به خواستن و بازی ع فکر می­ کنم و اینکه چگونه با فریادهای خالصانه اش توانست ورق را برگردانَد. من از کودکی هرگز برای چیزی فریاد نزدم و پا به زمین نکوبیدم ... باید خواستن را از نو بیاموزم. 

/ 7 نظر / 21 بازدید
سلامتی

حتی فهمیدن هم در نهایت مبتنی بر خواستن است.

netresident

من حتی از نوزاد نورسیده‌ی فامیلمون هم یاد گرفتم

زینب

این خیلی خوب بود یگانه..

netresident

بنده خدا به همه مساوی نیگا میکنه انگار تایمر گذاشتن!!! ما هم آموختیم

مهدی

سلام قلقلک قشنگی بود. این موضوع ها و موضوع های شبیه به اون، کمی پیچیدست و میشه گفت هر کسی یه جور رفتار و تفکری داره ماه عسل امسال هم یه زوجی رو آورده بودن که آقا داماد به خاطر اینکه خانمش مطمئن بشه که دوستش داره خودشو از طبقه دوم انداخته بود پایین البته زوجای دیگه ای هم توی برنامه بودن که مخالفت چنین رفتاری بودن

مهدی

ممنونم که وقت میگذارید و جواب میدید امیدوارم که پشیمون نشید هیچ وقت. به هر حال اینجا فضاییه که فرصت میده واسه بحث و نوشتن. اذیت و زحمتش برای شما و استفادشو هم امیدوارم هم ماها ببریم و هم شما

یاس

بچه های الان یه جیغ کوچیک هم کارشون رو راه میندازه زمون ما اگه فریاد هم میکشیدیم و پا میکوبیدیم اثر نداشت فکر کنم واسه همونه که اون حس کودکی تومون خشکید!