دیوانه نویسی ها

قدرت جنون هرکس، به اندازه ی تواناییِ عقل اوست. 

/ 13 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی

اگر بعد از اینکه کسی این جمله رو زیسته باشه و بهش رسیده باشه دیگه فهمیدن یا نفهمیدنش چندان ثمری نداره نقطه مقابل عقل ؛جهل انسانه و جنون جن زدگی و تحت سبطره و نفوذ شیطان قرار گرفتنه بر خلاف تصور غالب جهل در تقابل با علم قرار نداره دانایی اگر با تعقل همراه نباشه دوشادوش جهل تحت امر شیطان قرار می گیره اما روان گسیختگی این امکان رو داره تا از ظرفیت هوش در گستره وهم و قطع واقعیت و وسعت خرابی زور مداری کنه

سلامتی

عقل به هر معنایی، یک "جوهر" است (حتی در کلام وحی). یعنی یک "زیر-ایستا" (sub-stance) است. هستندگان جز در ارتباط شان با هستی، "خود" را نشان نمی دهند. عقل به هر معنایی (جز کلام وحی) برساختۀ یک سوژه است. هنوز صدای نیچه را نشنیده ایم.

حجت

جنون یا معنای روانشناختی روانگسیختگی رو داره که گرفتار وهم و انقطاع از واقعیته یا در مبنای دینی همپای جهل و بی خردی تحت سیطره و فرمانه شیطانه اینکه مدام مفاهیم رو در قید حقیقی و غیر حقیقی آورد تفسیر به رایه به نظرم

آنچه در جهان به صورت عینی دیده می‌شود، واقعیت نام دارد. برای مثال، اینکه درخت از جملهٔ گیاهان است، برگ درخت مو در تابستان سبز است و یا تنهٔ درخت سرو به رنگ قهوه‌ای است به مواردی واقعی اشاره دارند ریشهٔ کلمهٔ واقعیت، «وَقَعَ» به معنای رویدادن و یا اتفاق افتادن است. واقعیت اشاره به امور عینی و یا اموری که اتفاق می‌افتند دارد. من متوجه منظور شما هستم اما فلسفه و روانشناسی با شعر فرق داره ما نباید و نمی تونیم مفاهیم رو تعریف شخصی و سلیقه ای کنیم جنون تعریف مشخصی داره و اگر شما به مرحله ای فراتر از عقل اشاره دارید که مستندات و ویژگی هایی متفاوت از عقل دارد اسمش هر چه باشه جنون نیست حتی اگر مشابهت هایی با جنون داره ماهیتا با جنون فرق داره و نمی تونه جنون باشه

سلامتی

کلمات، ظرف هایی نیستند که معانی در آن ها ریخته شوند بلکه، چاه هایی اند که باید حفرشان کرد و از آن ها آب کشید. شما جمله ای فرمودید که هرچه کلماتش بیشتر حفر شوند، حضور آن چه می گویند بیشتر خواهد شد. "درون" چیست؟ در این زمانۀ عسرت نیاز ما این است: ادبیات هرچه کمتر، پاسداشت واژگان هرچه بیشتر. فلسفه هرچه کمتر، تفکر هرچه بیشتر.

حجت

من که فقط نظرم رو گفتم و بی احترامی هم نکردم و هرگز هم نظر شما رو محکوم نکردم و نگفتم محدود فکر می کنی بهتر یاد بگیری اول مودب باشی و تندی و جسارت نکنی و بعد توصیه تحمل فکر مخالف رو به دیگری بدی منظورم از شعر در مقابل علم و فلسفه بود و نه دریافتی که شما داشتی و هرگز هم خودم رو عقل کل و دانای امور نمی دونم و ادعایی ندارم و نظرات دیگران رو هم در حد فهمم به دقت می خونم گر بار اول بود که اینجا نظر می دادم اینقدر از این جسارت شما دلخور نمی شدم اما بگذریم لابد خوبی و خیره

سلامتی

چنین نیست که شعر، زبانی فاخرتر از زبان روزمره باشد بلکه، زبانِ روزمره شعری است مستعمل و فراموش شده. آدمی در هوای شعر نفس می کشد اما، تا زمانی که اصالت را به آنچه به آن "واقعیت" می گوید، می دهد ریاضیات همیشه زبانِ برتر و معیار است. بله، شعر مقابل علم و فلسفه است اما، نه مقابل تفکر. ذات تفکر شاعرانه است.

سلامتی

پاسداشت واژگان: شعر، شعر است و معنایی غیر از خودش ندارد. امر موهوم، امر موهوم است و نه شعر.

سلامتی

بله اما، ما باید از کلمات حراست کنیم و نگذاریم که هرجایی شوند. اینکه روا می داریم کلمۀ "شعر" را جز برای ذاتِ شعر به کار گیریم و آن را محمل دلالت های گوناگون می دانیم نشان از نگاه ابزارانگارانه به زبان است. ما می توانیم تلاش کنیم که در زبان به آشنایی با ذاتِ هر پدیدار زبانی و البته پیش از آن، ذاتِ خودمان برسیم. این تفکری است که می تواند ما را به گرمای یگانه گی برساند.

farway

خدایا ما را از فلسفه بِرَهان و به حقیقت برسان.