زمستان و آتش و عود


مسافر تند تند قدم می زند. می رود و بر می گردد و دست هایش را به هم می مالد. از بینی اش بخار می آید

-E.. ..s..t ..u ..k..

-Sorry?!

-Winter! Winter is too cold!

اول صدای اعتراض اش را به سرما نشنیدم. داشتم به گرمای درون اش فکر می کردم.

 کریستال های برف روی شیشه ی ایستگاه اتوبوس

زمستان که می رسد جلوی هر آدمی انگار لوله دودکشی ست. یادم می آورد که درون هر آدمی آتشی ست که هنوز منشاء اش را نمی داند.


  «آتش زدی بر عود ما»...

/ 7 نظر / 17 بازدید
یگانه

عکس مال شروع زمستان اینجاست. آن روزها روی نت می دیدم هوای تهران خراب است. دلم نیامده بود بگذارم اش..

ياسمن

بابا دل رحم!!! ما برات از اون هوا یادگار ی نگه داشتیم نگران نباش!!

سایه

خیلی قشنگ بود. خوشحالم اونجا هم آتش وجود آدمها رو میبینی

آشنا

سلام فقط هوای تهران؟ خوب یادمه دوره ای که در تهران بودم ناخود آگاه این حس رو داشتم که انگار ایران فقط تهرانه و بس .. ببخشید که باز بی ربط نوشتم [لبخند]

پلخمون

با سلام از حضور و نظر شما متشکرم و از پاسخ دیرهنگام عذر می خواهم موفق باشید

رهگذر

دوست عزیز ف درخصوص نقد و بررسی نظریه های منشا حیات و تکامل پیشنهاد می کنم این کتاب استفان هاکینز را بخوانی : The grand design درباره باهوشتر بودن جهان سومي ها هم با شما موافقم : اروپاييان احمق زحمتش را مي كشند و توليد مي كنند و ما جهان سومي هاي باهوش و زرنگ فقط استفاده اش را مي بريم.

الفشین

نظاره کن بر دود ما نظاره کن....