این دلِ دیوانه


«از خردم تا ابد فکر تو بیگانه کرد

این دلِ دیوانه گشت با تو کجا آشنا؟!»

 

آخ! آخ که هر چه در عرصه ی عقل و خرد، اریکه تنگ است و جای یک ناخدا بیش نیست، در عرصه ی جنون تا دل بخواهد جا هست! هر چه معانی را می آوری می بینی باز معانی جدید می رویند و اصلن جای باقیِ معانی را تنگ نمی کنند! اینجا همان جایی ست که ماهیِ کبابِ خضر، زنده شد و رفت آب تنی کند! اینجا صدهزار معنا در یکی گاریِ لنگِ کلمه با هم می گنجند و کنارِ هم می نشینند و باز جای تنگ نیست! اینجا راستی راستی برای همه جا هست! همان جایی که عقل اگر بود یک انسان بیشتر خلق نمی کرد، باید اعتراف کرد که این همه، بی برو و برگرد، کارِ جنونِ لاکردار است! ...چه فراخ است بیرون از آن دایره ی تنگِ منطق و زبان و اندیشه ی بشری! وه که چه آسمانِ بلندی که از آن بی خبر بودم و وای که چه تنگ بود و خفه آن جبه ی پیشین! چگونه در آن جا گرفته بودم؟! ...

/ 2 نظر / 31 بازدید
زنده رود

هنیئا لک چشیدن این طعم شیداییم آرزوست...

سلامتی

پس شدید بالاخره؟