کانت و نیوتن

 

احکام پیشینی و فیزیک نیوتن

با نقدهای وارده از هیوم، بر علیت و ضرورت، مهم ترین مساله­ی کانت در مابعدالطبیعه بود. کانت بر آن بود که باید ماهیت عقل را از آن جهت که مشتمل بر تفکر محض است بررسی کنیم. کانت مابعدالطبیعه را شناخت پیشینی می­داند که ناشی از فهم محض و خرد محض است. پیش از کانت، دکارت و هگل در بحث های خود به تصور و استدلال اولویت می­دادند. اما کانت برای تبیین مابعدالطبیعه از احکام آغاز می­کند. از نظر او استدلال همان حکم با­واسطه است و شناسایی نه مجموعه­ای از تصورات، بلکه رابطه­ای اسنادی است که میان تصورات به وجود آمده است. پس نقد معرفت از حکم آغاز می­شود. کانت احکام را به دو قسم تحلیلی و تالیفی تقسیم می­کند. در حکم تحلیلی، هیچ چیزی در محمول نیست که پیش از آن در مفهوم موضوع نیامده باشد. همه­ی احکام تحلیلی بر اصل امتناع تناقض مبتنی است. بدین شکل که محمول در مفهوم موضوع مندرج است و سلب آن از موضوع بدون تناقض ممکن نیست. در احکام تالیفی، محمول در مفهوم موضوع نیامده است. مانند بعضی روزها تعطیل است. این حکم ضرورت منطقی ندارد، ذهن با اتکا به تجربه و داده های خارجی محمول را به موضوع نسبت می­دهد. از طرف دیگر، هر حکم، یا پیشینی است یا پسینی. اگر مستقل از تجربه باشد، به طوری که برای اثبات صدق آن نیازی به تجربه خارجی  نباشد، حکم پیشینی است احکام پیشینی دارای ضرورت و کلیت­اند]2، ص.330-337[. فیلسوفان قبل از کانت، احکام ریاضی را تحلیلی و احکام علوم طبیعی را از نوع تالیفی می دانستند. اما کانت احکام تالیفی را به دو قسم تقسیم می کند یکی احکام تالیفی پسینی  که منشا آنها تجربی است و دیگری احکام تالیفی پیشینی که یقینی است و منشا آنها خرد محض و فاهمه­ی محض است . سپس کانت احکام تالیفی را دسته­بندی می­کند: الف- احکام تجربی که همواره تالیفی است و پسینی. ب- احکام ریاضی که همه بدون استثنا تالیفی است اما پیشینی.  در ریاضیات می­نویسیم: 12=5+ 7 در این معادله عدد 12 نه در 5 مندرج است و نه در 7. اما چون ما در این کار به تجربه متوسل نمی­شویم، پبشینی است. ج- اصولِ علم طبیعی نیز حاوی احکامی است تالیفی و پیشینی. مانند این اصل که "مقدار ماده، مستقل از تغییراتی که در عالم ماده روی می دهد، ثابت است. (اصل بقای جرم)" د – در دیدگاه کانت، احکام متافیزیکی به معنی اخص بدون استثنا همه تالیفی و پیشینی است، مانند "هر تغییری علتی دارد."

 

کانت طبیعت را شامل احکامی می­دانست که به طور پیشینی بر طبیعت اشیاء حاکم است. او این احکام را همان قوانین فیزیک نیوتن می­دانست و معتقد بود در فیزیک نیوتن احکام پیشینی (از نوع ج) وجود دارد. از نظر کانت وقتی می گوییم طبیعت را می توانیم بشناسیم یعنی اینکه طبیعت تابع اصولی است و این اصول چیزی جز احکام تالیفی پیشینی نیست. تجربه شهود هایی است که به حواس متعلق است و احکامی که منحصرا از شئون قوه­ی فاهمه است یعنی فراهم آوردن شهود با حواس است و فکر کردن با فاهمه. فکر  نیز متحد ساختن تصویرات در وجدان است. اتحاد این تصویرات در وجدان، حکم است. بنابر این فکر کردن همان حکم کردن یا ارجاع تصویرات به احکام است. مراحل مختلف منطقی احکام، همان راه­های ممکنِ متحد ساختن تصویرات در وجدان است. این اتحاد در یک وجدان یا تحلیلی به واسطه­ی هوهویت است و یا تالیفی که به واسطه­ی ترکیب و جمع تصویرات مختلف با یکدیگر حاصل می شود. احکام از آن حیث که صرفا به عنوان شرط اتحاد تصویرات در یک وجدان لحاظ می شوند، قاعده هستند. این قواعد، از آن لحاظ که آن اتحاد را به صورت اتحاد ضروری ممثل می سازند، قواعد مقدم بر تجربه اند و از آن لحاظ که فراتر از آنها هیچ نیست تا بتوان آنها را از آن استنتاج کرد، اصول هستند. منظور کانت از اصول همان قوانین نیوتن است. از دید او در احکام تالیفی پیشینی عین و ذهن کاملا با هم مطابقت می یابد و معتبر می شود. این گونه احکام در رشته های مختلف علمی اعم از ریاضیات و فیزیک به خوبی دیده می شود. منشا اعتبار علوم نیز در اینجاست. از نظر کانت فیزیک نیوتنی نمونه­ی کامل علم است.

 

این اعتقاد کانت به فیزیکِ نیوتن در فسلفه­ی او، جایگاه ویژه­ای می­بخشید. اما چنان­که می­دانیم با روی کار آمدن نظریات انیشتین، بسیاری از احکامیِ فیزیک نیوتن- که کانت آن­ها را پیشینی انگاشته بود- مورد اصلاح و تغییر قرار گرفت. برای مثال اصل بقای جرم به اصل بقای جرم و انرژی تغییر کرد. بر این اساس، این تنها مقدار ماده نبود که پایسته بود. بلکه مجموع مقدار جرم و انرژی بود که پایسته می­ماند. چرا که طبق نظریه نسبیت جرم و انرژی به هم قابل تبدیل شدن اند. به علاوه کانت، احکامِ هندسه­ی اقلیدسی را نیز، که فیزیک نیوتن بر آن بنیان نهاده شده بود، پیشینی فرض کرد. حال آنکه با روی کار آمدنِ هندسه­های خمیده، مانند هندسه­ی ریمانی، پیشینی بودنِ آن احکام نیز مخدوش شد. بدین شکل مهم­ترین قسمتِ فلسفه­ی استعلاییِ کانت، که به احکام پیشینی مرتبط بود با چالش مواجه شد.

 

مقولات زمان و مکان و فیزیک نیوتن

 

جدول منطقی احکام از نظر کانت چنین است: - از لحاظ کمیت :کلی/ جزئی/ شخصی. 2- از لحاظ کیفیت :ایجابی/سلبی/ عدولی. 3- از لحاظ نسبت :حملی/شرطی/ انفصالی 4- از لحاظ جهت: ظنی یا احتمالی/قطعی یا تحقیقی / یقینی یا ضروری. بر طبق این دوازده وجه دوازده مفهوم ذهنی مطلق یا مقوله به دست می­آید. قالب­هایی که هرگاه عقل بخواهد حکم کند اول در آن قالب­ها می­ریزد. جدول استعلایی مفاهیم فاهمه 1- از لحاظ کمیت: وحدت(اندازه) ، کثرت( مقدار) ، تمامیت( کل). 2- از لحاظ کیفیت : ایجاب ،سلب، عدول (حصر) 3- از لحاظ نسبت : جوهر، علت، مشارکت( تبادل). 4- از لحاظ جهت : امکان ، وجود ، وجوب (ضرورت)]2[.

به همین شکل، تعبیری هم که کانت از مکان و زمان، به عنوان مقولات می­کند، مشابه با برداشتی است که در فیزیک نیوتنی از آن­ها می­شود، یعنی هر دو واقعی و عینی تلقی می­شوند]1، ص.31[. حال آنکه با مطرح شدنِ بحثِ نسبیتِ همزمانی در نسبیت خاص، این تعبیر زیر سوال رفت. چرا که در نسبیت خاص نشان داده می­شود که بازه­های زمانی یا مکانی مطلق نیستند بلکه به سرعت و از این رو به ناظر وابسته اند و هر ناظری، مقدار آن­ها را متفاوت اندازه می­گیرد.

 

مراجع

  1. فلسفه نقادی کانت، دکتر کریم مجتهدی، 1390، انتشارات امیرکبیر
  2. کلیات فلسفه، ریچارد پاپکین، آوروم استرول، ترجمه سید جلال الدین مینوی، 1388.

 

/ 3 نظر / 53 بازدید
سیدا

1- اصل بقای جرم و انرژی مگر مبتنی بر تجربه نیست ؟ چرا باید جز احکام تالیفی پیشینی دسته بندی ش کنیم؟

netresident

تعطیل کردین برگه های میانترم تصحیح کنید؟ نیمیشد که!!

زنده رود

سلام یگانه من هنوز نخوندم این پست رو چونکه پیچیده است و میدونی که الان مغزم گوریده تو هم و حوصله حتی یک قطره دانایی بیشتر رو ندارم! لطفا جهت مذاق چنین مخاطبان تنبلی هم پستی مناسب بیفزایید همتتان مضاعف!