همه ی آنچه از آن می ترسم!

4l6rn0l.jpg
شاید از شنا کردن خسته شده بود!
شاید تصمیم گرفت ب‍‍پرد بیرون تا برای همیشه به رنج بی پایان آبهای ناموافق خاتمه دهد.
شاید نمی خواست!
شاید نمی خواست و بار سنگین بودن روی شانه هایش برای همیشه او را از ((شدن)) باز داشته بود.
شاید دلخوشکنک های ماهی های دیگر برایش کافی نبود.
شاید می خواست خودش را از این هبوط ابدی نجات دهد
و برای همیشه از رنج ((چیزی بودن))، از رنج خواستن و کشیدن خلاص شود.
شاید فکر می کرد با بیرون پریدن می تواند باله های خسته اش را آرامش دهد.
شاید می پنداشت این پرش بالاتر از ارتفاع تقدیر خواهد بود.
شاید یک دل سیر ((بود)) و از بودن سیر شده بود.
شاید آن رود با همه ی بزرگی برایش کوچک بود.
شاید دیگر نمی توانست خودش را شنا کند.
شاید...

هر چه بود،
من هنوز راز این چیدمانی را که روز ۲۴ اسفند ۸۵، (گویی*) برای من چیده شده بود و سخت تکانم داد، درنیافتم.
شاید هم باید می فهمیدم هنوز آنقدر که فکر می کنم می فهمم، نمی فهمم!


*: این کلمه ی شکاک از من نیست مال جمله است که من ((فتنه ندیدم که ندیدم در آن/چشم کماندار ترا در کمین))

‍.ن.: ((بر لب آبم و ..........))
‍.ن۲: ((الهی! انت غنیُ عن عذابی))

/ 8 نظر / 6 بازدید
yas

آب زلال است و از این راه به اعماق زمین نفوذ می کند . برای همین است که وقتی ماهی در آن شنا می کند " ماهی " است . آسمان وسیع و شفاف است تا کهکشانهای دیگر . برای همین است که وقتی پرنده در آسمان پرواز میکند " پرنده " است . هنگامی که ذهن آدمی آزاد است ، هنگامی که جان انسان آزاد است ، او " انسان " است . ( دوگن ذنجی )

عشق چه میگفت ؟ بیا و ببین !

شيدا

ميتوانيم عاشق سينه چاك كسي باشيم و فاقد عشق نسبت به ديگران . اما انسان قادر نيست پي به اين حقيقت ساده و ابتدايي ببرد

فاطمه.س

بالاخره زهرا عکسو برات فرستاد؟ تبريک می‌گم!

فاطمه.س

راستشو بخوای! - يادته که؟!- من اون روز از تکان تو بدجوری لرزيدم!

م.ه.م

ماهي داستان شما شايد اصلآ در آب نيست.موفق باشيد سلام

سایه

برای موجودات بی ارزش مرگ دست مهربانی دارد

زنده رود

وای...تو جدا دیوانه ای... اینا چیه؟ میدونی بنظرم باید دیگه اینجا رو نخونم. هربار میخونمش تو یه وجب (به قیاس وجب های آدم فضایی ها نه وجب دست کوچولوی من) میپری بالا میترسم به خودم بیام ببینم دیگه نمیبینمت. دیوانه..