کسی که سقوط می کند...

دیگر

دلگیر نمی شوم از حسادت ها

و لبخند می زنم به برق چشمهای کودنی که حتی

به کسی که سقوط می کند هم

رحم نمی کنند!

/ 8 نظر / 7 بازدید
پیچک سر به هوا

اين «چون به ميدان آمدی گويی بزن!» قبلنا نبود،بود؟! شایدم بود و من متوجه ش نشدم... اما نمی دونم چرا منو یاد زمین فوتبال میندازه و شوتیدن توی گل! یه جوری یه! جالبناک! اینو همین اول گفتم چون وقتی اومدم کامنت بذارمو کلیک کنم متوجه ش شدمو کلی حال کردم... آدم هوس شوت کات دار می کنه!

پیچک سر به هوا

وقتی پستو خوندم یاد یه چیزی افتادم که نمی دونم از کی یه... ولی من تجربۀ موفقی از عمل به این فرمایش دارم که قدرتمند شو،نباید از کسی انتظار داشت که دل ش به حالت سوزد خاری از سر راه ت بر دارد،دنیا بی رحم تر از این حرف هاست،قدرتمند شو،اما ابزار قدرت ت را نشان نده،رو نکن،رحم پیشه کن،اما به بی انصاف و نامرد ش رحم نکن،غافل گیر ش کن... . . . . . . . . . . . نمی دونم شاید یه جورایی سفارشاتی ماکیاول گونه به نظر برسه... اما عقل من این منطقو قبول داره و به ش عمل کرده مو می کنم... مجال نامردی به کسی نمی دم که بخواد زیر پامو خالی کنه تا حالا سقوط کنم یا نکنم... گرچه رفقا می گن منقبض برخورد می کنم اما من از این سیاست انقباضی جز فایده ندیدم... . . . . . شرمنده طولانی شد! تو گویی این پست چیزهایی از خاطرم را زنده کرد که... خدایا رهای مان نکنی! ...و آخر دعوانا... ...و العاقبة للمتقین!

يگانه

ممنون از کامنتت... من قدرتمندم! در واقع در سطح خودم! ....مساله اينست که حرکت نسبی است! و «سقوط» در دستگاه مختصات عام تعریف می شود که نسبت به دستگاه مختصات من کاملن سروته است!..به خاطر همین است که به نظرم حسادتشان کودنی است چون من در دستگاه مختصات آن ها....نمی دونم شايد هم من دستگاه مختصاتم سرو ته است...به هر حال من خيال می کنم دستگاه مختصات متصل به ماده نسبی و بدتر از آن سروته است!....(اين خزعبلات فکری من در سطوح انتزاعی کاملن قابل بحث است!)....البته توی پرانتز بايد اعتراف کنم کوچک ترين علاقه ای به بازی کردن و بردن هم ندارم...و جز ضرورت از بازيهای اين دنيا هيچ حظی عائد من نمی شود...يه چيزيم می شود می دانم ..ولی به هر حال همه ی بازی ها حتی خيلی مهم هايشان به نظرم کودکانه است....بدجوری...کاش می شد اصلن بازی نکرد...

yas

rahm kardan dar dastgah mokhtasate shoma chetori tarif mishe??!1

الفشين

نمی دونستم چشمهای کودن هم برق می زنند. فکر می کردم مال باهوشاست. فکر می کردم باهوشی!!!!

الفشين

رحم از کودن ؟!؟؟! همان به(بهتر) که نباشد.

فروز

افتزاح نه عزيزم . «افتضاح»

يگانه

منظورم برق حسادت بود جناب باهوش. رحم نمی کنند هم یعنی باز هم حسادت می کنند( این پست در دستگاه مختصات عام نوشته شده است!!!) نه من باهوش نيستم. در دستگاه مختصاتی که هوش يعنی زرنگی و وقت شناسی و حد اکثر استفاده از شرايط و موقعيت در جهت... باهوش نيستم و نمی خواهم که باشم.