رنگ ها

                                   
                                  



مبحث رنگ ها در فیزیک یکی از مباحث مورد علاقه ی من است. و البته هیجان انگیز و جذاب! این مبحث علی رغم تجربی بودن آن به حقایق نامکشوف و مبهمی از عالم امکان اشاره دارد. ما اشیا را به رنگ نوری می بینیم که از آنها به چشم ما می رسد. و نور هم که اصل علاقه ی من است!
ترکیب نورها(طول موج های) قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش نور سفید را می سازد. این نور پایه و مشمول تمام رنگ هاست.


« یک ماده شفاف رنگی ، فقط نور همرنگ خود را عبور می‌دهد. نمونه‌های رنگی نور را می‌توان با گذراندن دسته‌ای از پوتوهای نور خورشید یا نور چراغ از ماده شفاف رنگی مشاهده کرد. مثلا وقتی که دسته‌ای از پرتوهای نور سفید (نور سفید به مفهومی که ما از رنگ سفید واقعی داریم نیست، بلکه همان نور روز است) ، به یک صفحه شیشه‌ای قرمز رنگ بتابد، نوری که از شیشه خارج می‌شود، به رنگ قرمز است. اگر همین دسته پرتو به شیشه سبز رنگ بتابد، نوری که از آن خارج می‌شود به رنگ سبز است، بطور کلی ، نوری که از یک ماده ی شفاف رنگی خارج می شود همواره به رنگ آن ماده است(عبور انتخابی).»

اما در کنار آن ما در عالم امکان با ترکیب تمام رنگ های مادی نه به سفید بلکه به سیاه می رسیم. از نظر من کثرت موجود در عالم ماده نمی تواند وحدت اولیه ی رنگ ها را باز گرداند. گویی رنگ ها در ماده شدن شان و ملموس بودن شان کدورت می گیرند و جمع این کدورت رنگ سیاه را باز می تاباند. از طرفی سیاه هم نه رنگ بی رنگی بلکه رنگ تمامی رنگ هاست. و من احساس می کنم سیاه در عالم ماده همچنان که نماد ظلمت و تاریکیست نماد آرامش و کمال هم هست. آرامش شاید از نوعی که در این بیت سعدی به چشم می خورد: سعدیا نامت به رندی در جهان آوازه شد/از چه می ترسی دگر بعد از سیاهی رنگ نیست! سیاه کامل است از آن منظر که پذیرنده ی تمامی رنگ هاست بدون اینکه تغییر رنگ بدهد و شب نیز اگر چه نبود نور است اما مظهر آرامش است.  این است که سیاه و سفید هم گویی در درون خود با نامشان متناقض اند: سفیدی که با وجود بی رنگی ترکیب تمامی رنگ ها(نور)ست و سیاهی که با داشتن تمامی رنگ ها هیچ رنگی ندارد.

نور هم در فیزیک از معماهای حل نشدنیست. یادم هست اولین بار سال اول دبیرستان بودم که آخر کلاس نیم ساعتی معلم فیزیکم را در چارچوب در کلاس نگه داشتم که نور چیست؟و او هم چیزهایی گفت درباره ی موج و ذره و فتون و نوسانات میدان های الکترومغناطیسی. اما حالا که سالها فیزیک خوانده ام فهمیده ام کسی نمی داند نور چیست و ماهیت ان ناشناخته است.*

چیز دیگری که زمان دیدن رنگ ها در اینجا(این عالم!) به ذهنم می رسد شفافیت و ناب بودن آنهاست. یا بهتر است بگویم «جلا» بسیاری از رنگ ها از جلا افتاده اند. کدر شده اند و انگار نیاز به صیقل دارند. همین که من می توانم آن رنگ را براق تر و شفاف تر در ذهنم بیاورم برایم کافیست که بدانم کدر شده است!


گاهی از خودم می پرسم علت آفرینش رنگ ها چیست حال آنکه اگر نبودندو نبود این سه سلول مخروطی حساس در چشم هایمان شاید هرگز نمی فهمیدیم و تصور نمی کردیم که دنیا می تواند این همه رنگارنگ باشد!

*درباره ی نور چیز عجیب دیگری که وجود دارد سرعت مطلق آن است. مطلق از آن نظر که با وجود اینکه در عالم همه ی سرعت ها نسبی است و با هم و نسبت به هم جمع و تفریق می شوند، سرعت نور با چیزی جمع یا تفریق نمی شود. یعنی جمع هر سرعتی با سرعت نور(سیصد هزار کیلومتر بر ثانیه) می شود سرعت نور. این سرعت مثل مرزی نامرئی برای همیشه-ومستقل از پیشرفت تکنولوژی ها- فاصله ی ما را با جهان خارج حفظ می کند. یعنی بشر با وجود بودن در یک آسمان بی نهایت-که تاکنون نهایتی برایش یافت نشده- از محدوده ی معینی قادر به خارج شدن نیست.
-میان درس ماژیک سیاهم تمام شد. رفتم یک ماژیک آبی گرفتم... رنگ ماژیک اصلن عادی نبود! بلکه کاملن جلا داشت! جوری که حواسم از بحث پرت شد! و حتی به چشمهایم شک کردم!

/ 5 نظر / 8 بازدید
الفشین

به به! داری یه چیزی می شی!

الفشین

رنگ مورد علاقه ام سفید است. ولی جدیدا (حدود 10 سال اخیر به طور روز افزون) به سیاهی شب و سیاهی سکوت معتاد شدم. در هر حال سایه و روشن نور و درخت من رو تا سر حد سرعت نور می بره!!!!!!

یاس

حالا نه اینکه علت آفرینش همه چی رو در آوردی ، تو رنگش موندی ! بهتره اول مشکل علت آفرینش خودت رو حل کنی بعد هم مسئله استادت رو ..

یاس

"گویی رنگ ها در ماده شدن شان و ملموس بودن شان کدورت می گیرند" با این موافقم به شرط اینکه ماهیت ذره بودن نور رو هم انکار کنی ! و اینکه تاریکی (سیاهی) همان "عدم وجود" نور است و بطور مستقل تعریف نمی شود.

یاس

راستی سر مصاحبه دکترا از "مباحث مورد علاقه" هم سوال می کنند؟