امیدِ موهوم و بهشتِ شرقیِ عدم! (دیوانه..)

 

می گویند وقتی محکوم به مرگ را به سمت چوبه ی دار می برند، غالبن افراد با پای خودشان می روند. وقتی ازشان خواسته می شود بالای سکو قرار بگیرند، این کار را می کنند. وقتی می گویندشان طناب را دور گردن شان بیاندازند و حلقه را محکم کنند، به جز اندکی، غالبن افراد با دست های خود اوامر را اجرا می کنند. آنچه محکوم به مرگ را همچنان پیش می رانَد، امید موهومی ست که به زندگی دارد. زندگی، این شورِ بی توضیح!

وای از انسان! چه موجود تکان دهنده ایست. چه موجود دیوانه کننده ایست. چقدر جنون هست در این موجود. چقدر جنون بیشتر از عقل در او هست. عجیب است که غالبن در او به عقل توجه کرده اند. عجیب است که همه از عقلِ او نوشته اند. همه او را با عقل اش متمایز کرده اند. شناخته اند، شناسانده اند. غافل از این عنصرِ جنون. این جنونِ بزرگ و روشن که عقل را در برگرفته است و شراره های این آتش را می توان با چشمانِ تیز یافت.

آدمی که «امید» دارد. «امید» نه در عقل اش که در تار و پود اش، در حافظه ی اندام اش نهفته است. امید را حتا اگر نباشد، می سازَد. امید را آن گاه که در عالمِ واقع نیست، دیگر نیست؛ در جهانِ موهوم معنای خویش آجر به آجر بنا می کند. در سرزمینِ وهم، در نیست آباد، در بهشتِ شرقیِ عدم، بنا می کند؛ این رانده شده از بهشتِ شرقیِ عدن! آنچه نیست را بنیان می گذارد آن چنان که خود باور می کند. آن قدر که لازم دارد از مرده آبادِ این دنیا برای باورِ خود بر می دارد. باوری که زیستنِ او را به حد لازم پیش ببرد و به مرگ برساند. با امید، با امیدِ موهومِ به زندگی، طنابِ مرگ را دورِ گردنِ خویش محکم می کند. و شکوهِ انسان بودن را در خاطره ی هستی بر جای می گذارد. چه شگفت انگیز است انسان و این شراره های نامیرا در قلب اش.

/ 5 نظر / 22 بازدید
سلامتی

سخن ها چون به وفق منزل افتاد در افهام خلایق مشکل افتاد احتمالا نباید اونور انسان دنبال چیز دیگه ای بود منتها موضوع این وسط انسانه وبس.

الف شین

چرا موهوم؟ موهوم نیست. خاطره ازلی -ابدی "هستی است به گمانم. خاطره اندام چه معنایی داره؟ بر مبنای چه چیز معلوم می شه؟

آینه

لطفا نقاشی دریا مربوط به وبلاگتون برام بفرستید و اگه میشه بگید اثر کی

آینه

بعدا به نظر من درباره این که موضوع انسان و بس.یعنی مفهموم انسان مطلق ؛نه؛ما امدیم جنس و فصل گرفتیم و انسان تعریف کردیم حیوان ناطق.این مفهوم انسان یک مفهوم اعتباری.موضوع در اول در آخر در وسط وجود است و بس.

زنده رود

:) هیچوقت هیجان زمانی که این موضوع رو برام تعریف میکردی فراموش نمیکنم. اونم با پس زمینه آهنگ جفنگ!!!