درد

ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا.(نساء-۷۵)

چشمانم را می بندم. چشمانم را می بندم و سعی می کنم به بهار فکر کنم. چشمانم را به روی ویرانه ای که می بینم می بندم. به روی خرابه ای که از هر سویش فغانی به آسمان است. چشمانم را می بندم و سعی می کنم به بهار فکر کنم. به اینکه بهاری در راه است. می خواهم دست کم برای لحظاتی فکرم را از این ویرانه دور کنم و سبکبارانه آواز «وطنم وطنم وطنم» سر دهم. اما تصویر بهار بیش از حد پرشکوه است! متصور نمی شود...

من رای می دهم یا نه؟ من نمی دانم. در این ویرانه که من جز نخبگانش محسوب می شوم برای من وقتی برای این سوال نمانده است.
شکایت من تنها از دولت نیست. از ملت هم هست. از همه و همه. کسی حق مرا خورده است! کاملن قانونی. این توطئه نیست. این حق کشیست. 
با حساب من اکنون باید فصل برداشت باشد. اما زمینی که من تمام زندگی ام را وقف حاصلش کرده ام اکنون خالیست. خالی. چون شوره زار بی حاصلی که گویی هرگز جنبده ای در آن نبوده است.
کسی حق مرا خورده است! اینجا کسی مرا نمی خواهد. حتی کسی زبان مرا هم نمی فهمد. هم پالگی هایم نیستند. همه رفتند. من اما ماندم. گفتم در زمین بیگانه نمی کارم. گفتم با ناخن شخم خواهم زد و با خون آبیاری خواهم کرد. امروز اما با حساب من زمان برداشت است. زمان آواز خواندن گنجشک ها.
اما هرچه می نگرم برهوتیست لم یزرع. از این سالها هیچ چیز نمانده است جز رنج سنگین آن بر شانه های خسته ام.

من رای می دهم یا نه؟ نمی دانم. من وقتی برای فکر کردن به این سوال ندارم. یابد برای زمستان سختی که در راه است تدبیری بیاندیشم. باید راه چاره ای پیدا کنم. من وقتی برای فکر کردن به این سوال ندارم.

چشمانم را می بندم و به پاییز فکر می کنم. به فصل هجرت، کوچ، یا گریز. گریز.

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ياس

نخبه ؟ می دونی که با پخمه فقط تو چند تا نقطه اختلاف دارند. چی ؟ اختلافهای دیگه ای هم دارند ؟ خوب می خواستم تست کنم که واقعا نخبه ای یا نه..!!

یاس

خوب بسه دیگه خیلی بهت حال دادم ! سال نوت مبارک .. یادت باشه هزاروسیصد و هشتادو هفت منهای هزارو سیصدو شصت میشه : به حروف: بیست و هفت ! به عدد :27

یاس

حال می کنم هیچگدوم از کامنتایی که واست گذاشتم رو نمی تونی تایید کنی! [نیشخند]

سمن

من رای نمی دم چون شناس ناممو موش خورده تو اما؟! شناسنامه که داری مگه نه؟

سمن

من که رای نمی دم چون شناس ناممو موش خورده تو ولی...؟؟؟ شناسنامه داری ؟؟؟

پیچک سر به هوا

"من رای می دهم یا نه؟" !!!؟؟؟!!؟!؟[تعجب] عجب! فک نمی کردم شمام همچی سوالایی داشته باشی

...

حالا که قرار است انتظار بکشید انتظار بهار را بکشید نه به خاطر فصلها نه به خاطر بهار به خاطر "انتظار" چرا چون انتظار خود مقصد است قرار نیست به جایی برسیم قرا است انتظار بکشیم......... شما هم همچون کیرکه گور فکر می کنید یک "استثنای موجه" اید؟

سسق

آیه اولی که نوشتید مصداق اینجا نیست...من فقط مدت کوتاهی آنور بودم...بد نیست قبل از تصمیم به کوچ یک سفر کوتاه مدت بروید...تا بفهمید اینجا به نسبت بهشت است...باقی اضافه است...

فاطمه.س

آن جمله‌ی معروف کذایی رو که فراموش نکردی! انتظار ما از مجموعه همان قدر باشد که انتظارمان از خودمان و دینداری‌مان! حس مفصل نوشتن ندارم. تو که خودت تا فرحزاد رفتی... بقیه هم از تو بپرسن! [چشمک]

يگانه

بابت حال گیری کامنت گیر عذر میخوام جمیعن!ّ همه رو تایید کردم (به جز یه نظر خصوصی که نفهمیدم هم چرا خصوصی بود اما خوب..)فقط می خواستم ببینم وقتی کامنتای هم دیگه رو نمی بینید می تونید خلاقیت بیشتری داشته باشید یا نه؟!:دی به الفشین: مطمئنی؟ به یاس: قبول! تو هم طبق معمول یه بار باید پستو بخونی! حال کن! به سمن: بله مشخصه که شناسنامه ندارید... به ...: قرار نیست به جایی برسیم؟! من اما فکر می کنم قرار است برسیم اگر چه در هیچ جا توقف نکنیم.. به سسق: چشم!‌حتمن! به فاطمه.س: شنیده ایم که یک فسیل شریف پشت سر ما گفته که ما خیلی خوشیم! اگر جرات دارد بیاید رو در رو بگوید تا..:پی