بهترين مدل!

عالیست!

این بهترین مدل است!

در یک فضای آزاد!

درجات آزادی: سه بعد!

حد نهایی سرعت: سرعت نور!

تنها راه بر قراری ارتباط: کلام! / کلامی پر از سو تفاهم

تنها ابزار ارتباط: صوت /اصواتی محدود

محکوم به حبس ابد روی کره ای تو در توی هزار منظومه

محدود به یک جسم

وسایل سلول: ماده

تعریف ماده : هر چیزی که حجم د ارد، زوال می پذیرد، تغییر می کند، نابودمی شود، فضا اشغال می کند/ فقط خودت می دانی چقدر طول کشید تا فهمیدم برخورد با آن درد آور است، نمی توان از آن عبور کرد و نمی توان بدون خشونت تغییرش داد.

عالیست!

حرف ندارد!

این بهترین مدل زندانی کردن است!

بدون میله، بدون نگهبان، بدون حکم

ولی

به چه جرمی؟

پ.ن: آدمها در زندان یا دیوانه می شوند یا فیلسوف. خوشبختانه من به سمت اولی میل می کنم!

ی: امروز حساب کردم اگر سه تا بودم به همه ی کارهایم می رسیدم! اگر چهار تا بودم وقتی هم برای استراحت می ماند!...

/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه

از این تنگین قفس جانا پریدی قماش روح بر گردون کشیدی

مرتضی کريمی

الهيات معکوس...! کتابی هست با عنوان پاسخ به ايوب اثر کارل گوستاو يونگ. داستان ايوب بسيار شبيه به شما بوده است...

يگانه

به رها: شاید هم غبار از چشم ها باشد..ولی در مدل من هر چیزی در پایین ترین مرتبه اش(هبوطش) غبار می گیرد ..چشمها ..رنگها..فلسفه بافی؟ من فلسفه را زندگی می کنم یا زندگی را ... نمی بافم!..یگانگی تقسیم شده دیگر یگانگی نیست...یگانگی را می شود با بعضی ها کامل کرد ولی نمی توان به اشتراک گذاشت... به ستاره: فکر های بدوی ..درست است..من از این انگ اصلن بدم نمی آید..خیلی چیزهای بدوی بکرترندو بعضی فکرهای بدوی...من راجع به اینکه او آن بالا(لابد در بالای مراتب هستی) چه نظری دارد چیزی نمی دانم... به فاطمه: ماترياليست؟!!! ..اعتراض به معنای انکار نيست...من به غيب اعتقاد دارم...////////// به قول حسين پناهی: ((کفر نمی گم سوال دارم/یه تری لی محال دارم!)) ////////تو مدل بهتری داری؟ بهتر از زندان؟ ...لزومن هر زندان بانی بيرحم نيست..نمی گويم مدلم کامل است ولی ماترياليستی هم ... به سایه:...از این زندان تن یارا رهیدی.. به مرتضی کریمی: ممنون! اگر گیر آوردم می خوانمش..الهیات معکوس؟؟

مزتضی کريمی

یعنی اصرار دارد تک تک جاهایی را که خدا باید باشد و نیست نشان دهد! یعنی اثبات یک حقیقت از راه نفی مداوم آن! درست که طبق تمامی متون مقدس (از ریگ ودا تا قرآن) اثبات یک خدا با نفی آن( و بنابراین اثبات خدایی دیگر) مساوی است و تنها چیزی که بد است «فراموشی» (آنکه ریشه انسان است: نسی) است. اما از شما می پرسم اگر آن چیزی که شما ادعا می کنید که حتی عشق را قربانی اش کرده اید روزی باز گردد و ببیند که شما همه نامه‌های شخصی یتان را در نبود آن گشوده اید و روی وبلاگ گذاشته اید چه حالی می‌شود!؟ اگر من جای او بودم می رنجیدم و در ادعای شما تردید می کردم...من از خدا صحبت نمی کنم اما می دانم آنچه میان دو کس رابطه‌ای حقیقی برقرار تواند کرد رازیست که تمایل به ناگشودگی دارد ...

مزتضی کريمی

متوجه منظور انگاره تان(کامنت تان) نشدم. می گویید آدمی باید حرفهای خودش را بزند بی آنکه قربانی محبوبیتش گردد. می گویم حق با شماست: کسانی که خود بسیارند نیازی به هم وطن ندارند، کسانی که خود آزادند، از زندان به ستوه نمی آیند، کسان اندک اند که به ازدحام محتاجند. پس چه نیازی به نوشتن وبلاگ است؟ بگذارید نخست تفاوت ماتریالیسم هیچ انگار را با الهیات معکوس پوچ انگار بگویم؛ اولی می خواهد بگوید خدا «هیچ جا» نیست، دومی که سیاهپوش مرگ خدا ست، می خواهد بگوید خدا «همه‌جا» نیست.

فاطمه.س

اعتراض به معنای انکار نيست. ولی به نظر نمی آد بشه موقع اعتراض،‌ چيزهايی رو که بهشون اعتقاد داری، فراموش کنی يا موقتا ايگنور کنی. من برداشت «انکار» از اين پست نکردم ولی به نظرم يا عمدا - مثلا به خاطر يه چيزی شايد مثل اصالت درد- يا سهوا چيزهايی رو در نظر نگرفتی. اين جا زندان نيست. يک آسمان دارد. و بالاترش شش تای ديگه که خودت می دانی رسيدن بهش محال نيست. درجات آزادی هم سه بعد نيست. حتی با ديد غير مذهبی هم بالاترين سرعت، سرعت نور نيست.level دنياييش يک چيزيه مثل طی الارض. و تنها راه ارتباط هم صوت نيست... و از همه مهم تر، جسم محدود هست، ولی تو محدود نيستی. چون تو فقط جسم نيستی... نمی خوام روضه بخونم. می دونم تو به همه ی این حرفا بیشتر از من اعتقاد داری. تو هم می دونی چی می خوام بگم! به همین دلیل می گم که یه اردوی 24 اسفند دیگه لازم داری. اون هم متعلق به حبس ابد روی کره ای تو در توی هزار منظومه بود. ولی...

يگانه

به فاطمه: ((نترسش کافر نمی شوم هرگز!زيرا به نمی دانم هايم ايمان دارم))... دنیا زندان نیست؟! این را نمی توانم قبول کنم! زندان است حتی برای کسی که طی الارض می کند! محدودیت هست گیرم قدری کمتر قدری بیشتر و محدودیت زندان است .. حتی يادم هست که شنيده ام ((دنيا زندان مومن و بهشت کافر است)).. قبول دارم اين مدل قدری ديوانه وار است ولی هيچکدام ايراد درستی به آن نگرفتيد! شايد خودم بنشينم نقدش کنم!!!

يگانه

به مرتضی کريمی: پس لابد ((کسانی که خود بسيارند)) حق حرف زدن ندارند و بايد بروند پی کارشان؟! آدم ها با اهداف مختلفی وبلاگ می زنند و به گمانم همه شان در طبقه بندی شما نمی گنجند..لااقل من نمی گنجم! اصلن چرا اينقدر سعی داريد مرا طبقه بندی کنید؟!...بگذریم! اتفاقن به نظر من خدا ((همه جا)) هست چون نديدن دليل بر نبودن نيست من به دنبالش می گردم( می دانم این ادعای بزرگی است!) دنبال چيزی که حق باشد ..اين پست هم بيشتر شاعرانه است تا فيلسوفانه برای همين گفتم ديوانه وار! در ضمن به نظر من مدل ذهنی شما از خدا صحيح نيست. فکر نمی کنم خدا با معشوقی زود رنج که از هر نوع حرف زدن پشت سرش ناراحت می شود قابل مقايسه باشد اين مدل خيلی زمينی و انسانيست..اصلن اگر غيرت خدا به اين شکل بود که شما می پنداريد لابد بايد هيچ پيامبری نمی فرستاد و يا بعد از نزول سوره ی ضحی پيامبر هم يکی دو سالی با خدا قهر می کرد!!!