روزه، برون افتادگی و نفی روزمره گیِ زمان

 

 در یازده ماهِ سال، زمان به «روز» و هر روز به سه وعده ی غذایی تقسیم می شود. و اغلب به وعده های غالب و جمعی ترِ: «قبل از نهار»، «بعد از نهار»، «قبل از شام» و «بعد از شام». در واقع روزهای ما ناخودآگاه به میخ های وعده های غذایی مان وصل شده اند! در جداول روزانه ی ما «وقت نهار» قسمت مشخص و معینی است که چارچوب های جداولِ زمانی ادارات و سازمان­ها و اجتماعات و غیره را شکل می دهد. و قرارهای دوستانه و خانوادگی به «شام» معرفی می شوند. ما به این شکل  زمان را به زندگی روزمره مان مقید می کنیم و کمتر سیالیت اش را احساس می کنیم. بُعد اش را کمرنگ می کنیم و زمانِ خود را در چارچوب زندگی روزمره شکل می دهیم. در واقع زمان را روزمره می کنیم و به این شکل گام های بلنداش را کمتر روی شانه هایمان حس می کنیم. روزه گرفتن، این میخ های نامرءی را از صفحه ی تقویم روزمره مان می کَنَد. میخ ها را جابجا می کند. عادت های ما را به هم می ریزد. دیواره های این رودخانه را در هم می پیچد و جویبار زمان را در چاه راه های جدید جاری می کند. 

در صحبت هایی که با دوستانم داشتم بیشترین چیزی که در ماه رمضان احساس می کردند، گرسنگی یا تشنگی نبود، بلکه «نبودِ خوردن» بود. جای خالیِ میخ هایی که باز شده اند. ما روزه دارها این روزها زمان را بیشتر احساس می کنیم. نه به شکلِ یک چادرِ میخ شده و مقید در چهارگوشه ی دشتِ برنامه ی روزمره مان، بلکه به شکل سیال و حقیقی تراش. همیشه زمان را بر زندگی مان حس می کردیم و حالا خودمان را در زمان حس می کنیم. اکنون شاید از هر وقت دیگری زمان را واقعی تر ادراک می کنیم. 

روزه­داری و پرهیز نوعی به مبارزه طلبیدنِ جهان هم هست. کسی که از جهان پرهیز می­کند خودش را رو درروی جهان قرار می­دهد. خود را تافته­ی جدابافته می­داند. خود را از جنسِ چیزِ دیگر می­داند نه از جنس جهانِ پیرامون­اش. کسی که همواره می­خورد و می­نوشد و همه­جوره با هستیِ مادی درمی­آمیزد هیچ­گاه خودش را جدای از هستی نمی­پندارد. هیچ ادعایی در رودررویی و برتری بر هستی ندارد. هیچ وجهِ «دیگر»ی برای خویش قائل نیست. در هستی ست و کاملن مشغول و آمیخته با آن. آنکه با وجودِ نیازِ بدن­اش به آب و غذا از آن پرهیز می­کند دست به عملی می­زند که در متنِ این عمل نوعی ادعا نهفته است. ادعای دگر بوده­گی. ادعای آنکه من تنها همین نیستم. من تنها در پی همین نیستم. من از آنچه که با بودن­اش در کنارِ من ادعای هم­سنخی با مرا دارد دست می­کشم و آن را ترک می­کنم. من خود را جدای از هستی و نه کاملن در متنِ آن قرار می­دهم. پس پرهیز نوعی برون افتادگی نیز هست.

پ.ن: در ضمن به نظر من روزه اصلن هم برای سلامتی «مفید» نیست! همان­طور که زندگی!

 

 

 

/ 9 نظر / 29 بازدید
الفشین

برون افتادگی اختیاری و شیرین! ازین عبارت برون افتادگی البته خوشم نمیاد! دنبال یم جایگزین بهترم!

الفشین

شاید رهایی واژه بهتری باشه! رهایی از یک نوع زندگی و زندگی در جهان موازی!

از دوستان منفوط

سلام البته این تعبیر شما از روزه به مبارزه طلبی دنیا جالب است ولی حقیقت این است که رمضان تغییری در زندگی ما ایجاد نمی کند . به نوعی بخشی از لایف استایل ما شده است. همانطور که محرم ونوروز شده اند. اینکه این سختی را تحمل کنیم همان فلسفه ای را دارد که مثلا نوروز را باید خوش بگذرانیم. اینکه عادت مان را به هم میریزد، اصلا این خود بخشی از عادت است. عادتی بسیط تر که سالانه یک ماهش را شامل میشود. البته مبارزه برای چه و برای که و علیه که هم دارد که برای من تمام اینها مبهم است. برای منی که در استیصال درک خویشتن خویش وامانده ام چه رسد به جهان پیرامونم و ذات مطلق ورای ان ، ایا مبارزه اصلا مفهوم پیدا میکند یا اصلا عادت و ترک عادت هویت می یابد؟

حجت

می دونم روزه لااقل برا سلامتی من خیلی مفیده هر چند نیت باید نزدیکی به خدا باشه اما به هر حال برا امثال من که اضافه وزن دارن خیلی مفیده کاش نیمی از سال ماه رمضان بود با اینکه تو این گرما و عطش روزه در شهر ما خیلی سخت تر از شهرهای دیگه کشوره و به خصوص برا کار ما که خیلی سخت تر هم می شه اما سخت تر از کار در نانوایی نیست نمی دونم کارگر های نانوایی روزه می گیرن یا نه می تونند یا نه نمی دونم هر چند روز های ماه رمضان هر قدر سخت باشه افطار های با شکوهی داره الان چند ساله افطار من اول چند لیوان آب خنکه

سیدا

لب‌خند

netresident

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

فلسفه، حقوق و...

خوب بود. یاد تحلیل های شریعتی و جلال افتادم...که ایراد خودش رم داره

الفشین

آفرین.. بالاخره داری کم کم می فهمی [نیشخند]

netresident

نه!