گفتن از ناگفتنی!

Of what we cannot speak, we must remain silent" - Wittgenstein"

 

مشکل من با این جمله­ ی ویتگنشتاین تنها در کلمه­ ی "must" است. تنها این کلمه است که مرا وادار می­ کند حرف بزنم!

چطور چنین چیزی امکان پذیر است! چطور می­ توان درباره ­ی آنچه سخن ناگفتنی است، سکوت کرد. چنین چیزی امکان ندارد. در واقع در تاریخ زندگی انسانی بر این سیاره هم بی­ سابقه است. انسان همواره کوشیده است بیش از هرچیز درباره­ ی آن چیزی حرف بزند که نمی­ توان درباره ­اش حرف زد. باقی سخن­ ها که فقط حرافی است. سخن­ گفتن بیش از هر چیز فعلی است برای «نگفتن»! برای متصور کردن و صورت بخشیدن به بی­ صورت. برای بیانِ بی­ بیان... بدتر از همه این­که به انسان و قوه­ی نطق و اندیشه ­اش هرگز نمی­ توان "باید"ی اعمال کرد! برای وجود مادی و قانون­ پذیر انسان می­ شود قوانینی وضع کرد. ولی اندیشه بال­ های آزادی است برای پریدن. بال هایی که هیچ قیدی نمی پذیرد. انسان درباره­ ی هرچیزی که بخواهد می­ اندیشد و سخن می­ گوید و بیشتر از همه درباره­ ی آنچه که سخن­ ناگفتنی است.

برای مثال میلتون مونیتز کتابی می­ نویسد با عنوان “Does life have a meaning”. کتابی که کوربین فولر معتقد است "نباید" می­ نوشت و به جایش باید سکوت می­ کرد. اما مونیتز این کتاب را می­ نویسد تا بگوید

"The transcendent awareness of Boundless Existence is not propositional or conceptual, and can, therefore, only be experienced in silence."!

وای که چه با شکوه و شگفت ­انگیز است “انسان”! انسانِ “بی­ حد”!

/ 0 نظر / 12 بازدید