((اتی امرالله ولا تستعجلوها))

می دانم این آیه را فقط برای دلخوشی خودم می خوانم...

  ...  ((از من رمقی به سعی ساقی مانده))

----------------------------------------------------

 این مدیر گروه هم بعضی وقتها آدم معقولی به نظر می رسد!..وقتی فهمیدم دیرکتور او را هم آدم حساب نمی کند دلم برایش سوخت..

....... هر روز می گویم می روم انصراف از تحصیلم را می گذارم روی میزش امروز بهتر از فرداست..

....... تاجیکی است...این لغت دیرکتور را او به جای منیجر یا چف می گوید و من هم خوشم آمد!...تا اخر ژوين اینجاست..به من پیشنهاد همکاری داد...اما اینجا کسی قبولش ندارد ...به من هم به طور غیر رسمی گفتند بیخیالش شو..دلایلشان جالب است، می گویند او پوزیشن ندارد و دنبال پیپر هم نیست، پس آدم نیست!...یعنی بدرد کار علمی نمی خورد...ولی آدم پُری است...اگر چه به هرحال من وقتش را ندارم!...دلم به حال او هم می سوزد...

پ.ن می خواهم جلد دوم ۱۹۸۴ را بنویسم..از روی زندگی تو نه! حق با توست! از  روی زندگی خودم!

/ 3 نظر / 8 بازدید
مجتبی

این 1984 را چند بار تا مرز خواندنش رفته ام! حتی چند صفحه خوانده ام و باز رهاش کرده ام...

سایه

بچه یه وقت انصراف ندیا صد سال اولش سخته فقط

ستاره

يه سوال فلسفی برام پيش اومد: وقتی کسی قبولش نداره و آدم پری هم هست- چطور سر از اينجا در آورده؟