اين روزها...

این روزها سخت ترین کار

پاسخ دادن به این سوال ساده است:

                      «حالت چطور است؟»

پ.ن. ام«روز»‌ هم

        شب بود!

ب.ت.« نفسم گرفت از این شب

        در این حصار بشکن...»

/ 10 نظر / 5 بازدید
انسيه

حالا حالت چطوره؟

انسی

نگو که از نهايت شب حرف می زنی

مهدی

سلام .. چقدر شباهت هست توی نوشته های شما با من ؟ چرا نکند ....؟ دست کم به بیماری لاعلاج نوشتن مثل من مبتلایی ,شاید با معنا و من تنها بی سر و ته . اما گاه نوشته هایی و وبلاگهایی مثل این دست از شما را که می بینم احساس می کنم زیاد جور ناجور خلق نیستم.

يگانه

به انسی: اين طور به نظر می رسد؟ پس اين طور به نظر می رسد!!! به مهدی: می دونيد آدم اگه احساس کنه جور ناجور خلق نيست اونوقت...اونوقت احساس «يگانه»گيش رو از دست ميده... امیدوارم من باعث نشده باشم چنین احساسی بکنید! چند روز پیش جایی خوندم «هرکس فکر می کنه آسمون باز شده و فقط اون ازش افتاده پایین»... اگر حس بدی داشتيد با اين شعر حسين پناهی تسکينش بدين«سرگذشت کسی که هیچ کس نبود و با این همه اگر نبود جهان برای حفظ تعادل خود چیزی کم داشت» به آغازی بر...: کليشه ها گاهی کمک اند. آدم را از فکر کردن نجات می دهند. اما اگر مثل من به هر کليشه ای هم فکر کنی آن وقت کارت ساخته است! اگر بعدش آن قدر فکر کنی که گيج شوی و مثلن بگويی «خودم هم دقیقن نمی دانم حالم چطور است. خیلی وقت است که سعی دارم بفهمم یعنی مدلش کنم و با ران کردن آن مدل شاید نتیجه بدهد اما بی فایده بوده. احساس پیچیده ای دارم بین خوب بودن «به بدترین معنی کلمه» ،بد بودن به خوبترین معنی کلمه، بودن، نبودن.... » (به انسی: اين هم جواب کامنت اولت)

yas

جان من هر چى درى ورى مينويسى، شعر حسين پناهى رو لااقل درست بنويس!

يگانه

داشتم اين شعر تاگور رو می خوندم نميدونم چرا ياد تو افتادم! «سپاس خالصانه ی من ، نثار دوستانی باد! که کاستی ها ی مرا می دانند و با این حال دوستم میدارند!» مجبور هم نيستی «دری وری» بخونی اذيذم دختر خوبی باشو برو مقاله هاتو بخون! :دی اينم فقط به خاطر «جان» تو: «سرگذشت مردى را كه هيچ كس نبود، با اين همه تو گويى اگر نمى بود، جهان قادر به حفظ تعادل خود نبود.» (با خودته که فکر کنی تقصیر قریحه ی شعرمه یا حافظم ;) )

انسيه

همه می پرسند حالت؟ يکی نيست بپرسد بالت!!!

yas

ye ga ne e azizam : daram sai mikonam molla mafhoomi besham , ama chon in ye noe'e jadide , bebakhsh , ye kam tool mikeshe..!!1

بوالفضول الشعرا

سلام و ممنون از لطفتان... از عنوان وبلاگتان به ياد اين رباعی عرفانی افتادم که به نظر حقير تکنيکی ترين رباعی تاريخ ادبيات است: با من بودی منت نمی دانستم يا من بودی منت نمی دانستم تا من ز ميان شدم تو گشتی پيدا تا من بودی منت نمی دانستم... هميشه شاد باشی و ديگران را هم شاد کنی و وبلاگ من بار دیگر از کار و زندگی ات بيندازد!