تنها سوسک محبوب من!

((نامه های کافکا به فلیسه)) را خواندم. البته نه همه اش را! به اندازه ی کافی و لازم! کافکای محبوب و دوست داشتنی من (البته بیشتر به دلایل ناستالوژیک) در ((مسخ)) و ((محاکمه))، در این کتاب یک بیمار روانی است که آخرین نامه اش (و البته جالب ترینش) با بیماری خود خواسته ی سل تمام می شود. خودش می گوید با پزشک موافق نیست  و خونریزی اش را نه ناشی از بیماری بلکه به دلیل جنگ ((من)) های درونی اش می داند. جنگی که در آن ((من)) اصیل اش می بازد...

پیش از این در کتاب ((مسخ)) گمان کرده بودم فضای کتاب باید زندگی خصوصی خود نویسنده باشد و این فکر با خواندن ((نامه ها..)) تایید شد... چه بد که هیچ آدمی نمی تواند مستقل از شرایطش باشد...

به هر حال گری گور زامزا هنوز تنها سوسک محبوب من است!

*************************************

قسمتی از یک دیالوگ راست راستکی!

مسئول آموزش: میخواین براتون آزمایشگاه الکتریسیته بذارم؟

من: آزمایشگاه Assistant هم دارد؟

مسئول آموزش: اونش دیگه بستگی به خودتون داره...اگه حمل و نقلش براتون راحته می تونید با خودتون بیارید.(!!!!!!)

/ 5 نظر / 5 بازدید
مرتضی کریمی

ممنون از نظر لطفتان. به هر حال اگر فکر کرديد که حرفهايم به درد کسی می خورد در خدمتم.

انسيه

خوش به حال سوسکه!

فاطمه.س

واااای! مگه ممکنه کسی از اون سوسکه خوشش بياد؟ با هر فلسفه ای!

ياس

مشکل از آيکيو خودت هم هست عزيزم .يعنی تو تشخیص نمی دی با هر کی چجوری باید حرف بزنی ؟ (هر چند من فکر می کنم از سرعت حرف زدنت اون بیچاره یه چیز دیگه فهمیده که باز هم قضیه فرق نمی کنه ، مشکل از خودته!)

يگانه

به انسی: اختيار داريد ... به فاطمه: خيلی هم ملوس و دوست داشتنی بود خيلی هم نازی بود! خيلی هم...تا {} هر آنکه {}! البته گفتم به دلايل ناستالوژيک! توضيحات بيشترم از ياس بخواه!..;) به ياس: من خيلی هم آهسته گفتم تازه فارسيشم يادم نمی يومد ..خودتی!:دي