هیجان فلسفیِ من و گربه ی شرودینگر!

چه کیفی دارد! توی بسته­ای آنجا هدیه­ای است برای من. نمی­دانم از کجا فهمیده که من دلم هدیه می­خواهد. حالا هی دارم فکر می­کنم که چه چیزهایی می­تواند تویش باشد و هی ذوق می­کنم. اصرار دارد که «برو دست و صورتتو بشو بیا دیگه!» ولی هی بحث را عوض می­کنم و باز کردن­اش را به تعویق می­اندازم. تا باز نکنم­اش می­توانم همین­طور هر چیز دل­خواهی را توی آن جعبه­ی خوشگل تصور کنم. یا حتی از اینکه نمی­توانم حدس بزنم درش چیست، ذوق کنم. قشنگی­ای اش به این است که اصلن نمی­توانم حدس بزنم توش چی می­تواند باشد. برعکسِ او که دوست دارد زودتر بازش کنم تا ببیند ذوقم را، من دلم می­خواهد هرچه دیرتر بازش کنم. خسته­ام و تخیل­ام از هر زمان دیگری بال و پردارتر. می­خواهم تا وقتی که پر می­کشد همین­طور از لذت خیال­هایم مشعوف شوم. اگر بازش کنم تویش فقط یک چیزاست. اما تا بازش نکردم تویش می­تواند هرچیز باشد. واقعیت آن است که واقعیتِ «یک­چیز» ارزشِ واقعی­ای بیشتر از تخیلِ «هرچیز» دارد. اما من خسته­ام و حوصله­ی واقعیت را ندارم.

 

فلسفه­ی کلاسیک تنها به واقعیت ارزش نهاد. برخی از فلاسفه­ی علم معتقدند مکانیک کوانتم موهومی­است و تئوری­ای بر مبنای واقعیت نیست. برای آنکه واقعیت را درباره­ی گربه­ی شرودینگر بدانیم تنها راه آن­است که درِجعبه را باز کنیم. اما احساسِ فلسفیِ من با این نظر کاملن موافق نیست. چرا که شیرینی تخیل هم واقعی است.

و اما ربط این پست با مکانیک کوانتمی! مساله گربه شرودینگر مساله معروفی است در مکانیک کوانتمی که به بیان داستانی چنین می شود: ما نمی توانیم از زنده یا مرده بودن گربه درون جعبه در زمان "اکنون" آگاه شویم. و اگر هم به شیوه ای دست به مشاهده بزنیم مشاهده ی ما وضعیت گربه (زنده/ مرده) را در زمانِ اندازه گیری (مشاهده) مشخص می کند نه در زمان "اکنون"ی که می خواهیم (چرا که طبق مکانیک کوانتم اندازه گیری یا مشاهده بر حالت سیستم تاثیر می گذارد و آن را از حالت "اکنون" اش خارج می کند. پس هیچ راهی برای آگاهی از "اکنون" گربه نداریم. یا می توان گفت گربه شرودینگر اکنون، حالتی از هم مرده و هم زنده است.) الان برای درک کلاسیک این مساله راهی به ذهنم رسید: فرض کنید جادوگری نامرئی در جعبه نشسته و مواظب است تا به محض اینکه شما در جعبه را باز کنید گربه را زنده یا مرده کند. یعنی وضعیت اش را تغییر دهد به گونه ای که آن وضعیتی نباشد که پیش از باز کردنِ درِِ جعبه داشت) من این مساله کوانتمی را به شکل دلخواه خودم به کار بردم: فرض کنید "خیال من"، حالت فعلی شیِ در جعبه باشد. در آن صورت وضعیت "اکنون" شی در جعبه (=خیال من) "هر چیز"ی است. چرا که من تا باز نشدن درِ جعبه می توانم هر چیزی را در اش تصور کنم. و مشاهده ی من از درون جعبه (=شی واقعی درون جعبه) "هر چیز" (وضعیت اکنون جعبه ) را به "یک چیز" (شی واقعی درون جعبه) تبدیل خواهد کرد.

/ 9 نظر / 20 بازدید
الفشین

کلی احساس هست اینجا که نوشتنش سخته! نمی دونم الات به شکل ناقشنگی بگمش یا صبر کنم "وقتش" بشه و آن حرف بشکوفد در من!

جراحت های یک روح تبعیدی

میشه بپرسم شما چی می خونین؟ فکر کنم وجه مشترک مون علاقه نداشتن به فلسفه ی کلاسیک باشه! راستش از مکانیک کوانتوم چیز خاصی سر در نیاوردم. و ترجیح می دم بسته ها رو باز نکنم چون اون جوری هر چیزی می تونه توش باشه.

جراحت های یک روح تبعیدی

البته من هیچ وقت دنبال اشتراک برای ایجاد یک رابطه نیستم. متفکر بودنِ مخاطبم برام ضروریه. این که بتونم توی زمینه های مختلف باهاش حرف بزنم، حتا اگه خلاف جهت من باشه. که البته فکر نمی کنم جهت هفتم خیلی هم از من دور باشه.

یاس

سلام من تاز به جمع خواننده های این وبلاگ پیوستم میشه بگید شما چی میخونید؟ و الان چند ساله اونو میخونید؟ لطفا جوابش رو توی جعبه برام بفرستید میخام هیجان فلسفی تجربه کنم :)

یاس

ببخشید یه کامنت هم درباره الفشین میشه حرفشون که شکفت ماروهم خبر کنین؟ یا لااقل بگید که کی میشکفه ما زودتر بیایم زنبیل بذاریم؟ تا بهار باید صبر کنیم یا ....؟

یاس

یه کامنت جدی دیگه این بار مربوط به این پستت که اگه اون قبلی هارو تایید نکردی به رد پا نباشیم اینجا میشه بگی تو جعبه چی بود؟ من دارم از هیجان فلسفی میمیرم!

یاس

یه حسی هم هست خیلی نزدیک به این هیجان فلسفی بهش میگن فوضولی فلسفی مربوط به حالتی میشه که کاری بهت ربط نداره اما میخای بدونی چی میشه! اصل مکانیک کوانتوم در ترکیب با قانون مورفی میگه که بهتره سراغش نری چون وقتی بفهمی چه خبر بوده صدرصد خبر خوبی نبوده!

الفشین

خیلی دل دل کردم که این حسمو بنویسم یا ننویسم و باز دل دل که چطور بنویسم اما دوست نداشتم هر چند می فهمم که مفهوم تخیل چه چیز زیبایی و ذوست داشتنی ای هست اما ( فارغ از این موضوع کم اهمیت که به نظرم بالاخره حجم جعبه تعداد امکان های موجود داخل آن را از بی نهایت به یک موجود 20 سوالی تقلیل می دهد)... ساده بگم: خوشم نیومد وقتی در نهایت در جعبه باز می شه و یک چیز مشخص و خالی از جلا و صفایی که در خیال بود درون جعبه است چه فرقی می کنه که چه زمان درازی را با "خیال" چه موجود فوق العاده ای صرف کردیم؟ اما قشنگی امکان تخیل برای موجودی به نام انسان در این است که "خبر" از عالمی زیباتر عالی تر و ...هزاران برتر دیگر می دهد...

م.ه.م

من با این گربه در حالت دیگری هم برخورد کرده‌ام. فرض کنید گربه‌ای در جعبه هست که می‌تواند مرده یا زنده باشد ولی شما از این مطلب مطلعید که اگر در جعبه را باز کنید گربه خواهد مرد، آنوقت فارغ از اینکه در زمان حال گربه زنده است یا نه، تاثیر این گربه در زندگی شما همیشه تاثیر یک گربه مرده خواهد بود و البته همیشه می‌شود از تخیل اینکه آن گربه در جعبه زنده است خوشنود بود. موفق باشید سلام