رازهای معشوق فانی یا پشت تصویر خوانی!

 

به چشم ها و ابروان پیوندی اش خیره می شوم. همان قدر زیبا که غیرواقعی. (در واقع نسبت چشم­ها به اندازه­ی صورت، به شکل خنده­داری هم غیرواقعی است!) به راستی انسان در این تصویر به دنبال چه چیز است؟ به راستی آدمی در معشوق به دنبال چه چیز است؟ فقط یک عروسک یا یک نقاشی می تواند اینچنین باشد. مرموز، اسرارآمیز و خیالی. اهورایی و فرازمینی. کامل و کذب! یعنی خلافِ واقع. واقعیت –اگر هنوز ارزشی داشته باشد!- به خاطر واقعی بودن اش است! اما هرگز کامل نیست. نوزاد آدمی فقط در بدو تولد ممکن است پوستی لطیف و صاف و بدون لک داشته باشد. اولین لک ها  دست کم با آبله مرغان، برخورد بچه های شیطان با در و دیوار و پنجره، تصادف یا هر چه روی صورت نقش می بندند. هر لک یادگار یک اتفاقِ "واقعی" است. یک اتفاق واقعی که آن صورت صافِ نزدیک به خیال را به واقعیت پیوندداده است و به همان نسبت از کمالِ نخستین دور کرده است. کم کم این لک­ها روی وجود جای می­گیرند و صورت و سیرت را زمان­مند می­کنند. ردهای باریک شر روی صورت. گام های سنگینِ زمان کنار لب­ها و کناره­های چشم. ردهای خنده و البته گریه. جراحی­های ریز ریز و ابدیِ جهان روی پوست و اعضای دیگر. کیست که نداند! مگر آنکه بخواهیم ندیده­اش بگیریم. مگر آنکه با زوال راحت نباشیم. مگر آنکه معشوق مجبور باشد فانی بودن­اش را کتمان کند و مدام خودش را ابدی جلوه بدهد. مگر اینکه از معشوق نه انتظار معشوقیت که انتظار فریب­گری داشته باشیم. اروین یالوم می­گوید مردها در زیبایی به دنبال جاودانگی هستند. خب! من به­شان حق می­دهم. "جاودانگی" همان چیزی است که آن ملک مقرب به خاطرش چشم سوم­اش را قربانی کرد. درون­بینی­اش را فداکرد. کم چیزی نیست اما! خیال چقدر می­تواند جایگزین واقعیت شود. آدمی چقدر می­تواند تماس اش را با واقعیت قطع کند. واقعیتی که در درون خودش هم هست و اگر در را ببندد از پنجره داخل خواهد شد. زنان جامعه­ی ما مدام می­کوشند بدان تصویر عجیب و غیرواقعی از معشوق دست یابند. نیمی از جامعه شب و روز درگیرند که خود را از واقعیتِ هستی دور کنند و خطوط واقعیت را از چهره­شان پاک کنند. رقابتی بسیار نابرابر و بی­رحمانه. و مردهایی که نمی­توانند فانی بودنِ خود را بپذیرند و در عوضِ ترس از مرگ، این بار را به نقش مقابل­شان- یعنی زنان- تحمیل می­کنند. زمانی به دوستی که خیلی نگران زیبایی­اش بود می­گفتم اگر اینجا به جز ایران –که خودسانسوری در حدی است که آدم ها احساسات خودشان را خودشان هم درک نمی­کنند!-هر جای دیگر بود قطعن دست کم گروهی از زنان اش از فرط آزار و تبعیض جنسی فراوان -و گرچه نامحسوس-ی که می­بینند کمپینی گروهی چیزی راه می­انداختند. مثلن کمپین زنان اصلن زشت! گروه زنانی که با واقعیت وجودی خود مشکلی ندارند! یا انجمن معشوق­های فانی!

/ 12 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

با اینکه میلِ شدیدی است در من که متنِ شما از لحاظ نیم‎فاصله ویراستاری کنم! ولی واقعا یادداشت خوبی بود. سریع بود و صریح. یک وقت‎هایی فکر می‎کنم انگار قبل از خودِ زن‎ها، اول ما مردها بهشان فکر کرده‎ایم، و درمورد فکرمان حرف زده‎ایم، و زن‎ها الی‎الابد تصمیم گرفتند شنوندۀ حرف ما باشند. یعنی خودشان را هم با چشم ما ببینند. این حرف‎های شما حرف‎های فمنیستی و دفاع از حقوقِ زن حقیقی‎اند. اما نزد رسانه‎ها به اندازۀ عریانی و بی بند و باری جنسیِ زنان جذابیت ندارند. (به خدا وقتی به جامعه خودمان هم نگاه کنیم می‎بینیم روشنفکرها و رسانه‎های داخلی هم همان حرف‎های سطح پایین هیجان‎انگیز را می‎زنند، ولی با زبانی کنایی‎تر و محتاطانه‎تر.)

مهدی

سلام علیکم من به عنوان یک پسر، که جنس احساسات و افکار و درونیاتم از جنس مخالف دخترهاست، می گویم که چشم من هم به دنبال چنین ابروان و چشمها و صورتیست، ولی هر چقدر هم دلم برای چنین تصویری قش برود، به دنبال تصویریست از درون که چنین تصویر زیبایی داشته باشد، به دنبال ذهن و فکر خوب و ناب است. دنبال شیطنت هایی هستیم که از چنین درونی خارج میشه. دنبال صورتی هستیم که از چنین درونی خط میگیرد. به به، چه ادبیات و چه لهنی سلامت و زنده باشید همیشه

netresident

من مشکل ارسال کامنت دارم! اعصاب هم ندارم! یه فکری به حال این وبلاگتون بکنید لدفن

netresident

مشکل من با این متن از این جمله شرو میشه:اروین یالوم می­گوید مردها در زیبایی به دنبال جاودانگی هستند. خوب می‌گوید که می‌گوید! بنا نیست یک نفر با یک جمله بتواند همه‌ی مردها را وصف کند. اصلا من کلا با این طور جمله های کلی مشکل دارم! فلانی ها بهمان هستند، آمریکایی ها خوب هستند، ایرانی ها خوب نیستند! (اینا مثاله ها). خیلی سخت میشه یه قاعده‌ی کلی برای آدمها پیدا کرد. آدمها که اتم نیستند! خیلی پیچیده ترن که بشه فرموله شون کرد. از این جمله به بعد تمام متن شما ضمنا با فرض صحت این جمله نوشته شده، بیا فرض کنیم کسی هست که یه جمله‌ی اینطوری داره (مثلن من): زنها در معشوقیت دنبال جاودانگی هستند. و فرض کنیم این درست باشه، میشه با همین ادبیات و تغییرات خیلی کمی تو متن، متنت رو با این جمله آداپته کرد. دقت کردی چندین بار تو متن، آگاهانه یا ناخودآگاه زنها رو معشوق در نظر گرفتی؛ اینطوری ضمنا از زیر اینکه زنها نیاز به معشوق بودن دارند در رفتی، و تو تحلیلت هیچ نقشی براش نذاشتی. من با اینکه نگاه به زنها تو جامعه مشکل داره موافقم اما به نظر من بخشی از این مشکل به خودشون برمیگرده. اونطور که تو این کامنته نوشتی ااااااگه نگاه بشه (

netresident

مشکل من با این متن از این جمله شرو میشه:اروین یالوم می­گوید مردها در زیبایی به دنبال جاودانگی هستند. خوب می‌گوید که می‌گوید! بنا نیست یک نفر با یک جمله بتواند همه‌ی مردها را وصف کند. اصلا من کلا با این طور جمله های کلی مشکل دارم! فلانی ها بهمان هستند، آمریکایی ها خوب هستند، ایرانی ها خوب نیستند! (اینا مثاله ها). خیلی سخت میشه یه قاعده‌ی کلی برای آدمها پیدا کرد. آدمها که اتم نیستند! خیلی پیچیده ترن که بشه فرموله شون کرد. از این جمله به بعد تمام متن شما ضمنا با فرض صحت این جمله نوشته شده، بیا فرض کنیم کسی هست که یه جمله‌ی اینطوری داره (مثلن من): زنها در معشوقیت دنبال جاودانگی هستند. و فرض کنیم این درست باشه، میشه با همین ادبیات و تغییرات خیلی کمی تو متن، متنت رو با این جمله آداپته کرد. دقت کردی چندین بار تو متن، آگاهانه یا ناخودآگاه زنها رو معشوق در نظر گرفتی؛ اینطوری ضمنا از زیر اینکه زنها نیاز به معشوق بودن دارند در رفتی، و تو تحلیلت هیچ نقشی براش نذاشتی. من با اینکه نگاه به زنها تو جامعه مشکل داره موافقم اما به نظر من بخشی از این مشکل به خودشون برمیگرده. اونطور که تو این کامنته نوشتی ااااااگه نگاه بشه (

یاس

چه جالب! متن جالبی بود منم یه دوستی داشتم چهره اش اینجوری بود توی دانشگاه بهش میگفتن خورشید خانم! ( اشاره به خورشید در تصویر بک گراند)

حجت

سلام این تحلیل ها و نقد و نظر ها همه در جای خودش مناسب و واقعی اند اما عزیزان من مشکل ما این حرفا نیست این ها معلول آن مشکلات اند نه علت این که مرد ها بیش از حد به زیبایی زن ها توجه دارند و زن ها هم بیش از حد به این خواسته مرد ها توجه می کنند این ها همه از پوچ بودنه ذهنه از درون تهی بودن فکره از شادی نداشتنه از هیجان کاذب خواستنه مردم ما قرار ندارند قرار این ها همه از آرام نبودن ماست به اسم اسلام و آرمان گرایی با شعار و سخنرانی محدودیت هایی ایجاد کردند بدون ظرفیت سازی ... الانسان حریص علی ما منع منه بله مانکن شدن دختران در جامعه و حریص شدن مردان بی خود و بی جهت نبوده و نیست نظم و آزادی همین دو کلمه توامان با هم چیزی که اون طرف آبی ها دارند و ما نداریم

حجت

اهوم برا منم توجه شما به عزیزان جالب بود اما بهتر نیست یاد بگیریم به جای نگاه کردن به انگشت اشاره ؛ ماه رو ببینیم؟

علی هراتی

با همه حرف های شما در عین حال که موافقم؛ولی مخالفتی هم دارم.به نظر من هستی مثل یه بازی می مونه که تنها وقتی هر کس نقش درست بازی کنه راز خودش نشون میده.مرد باید عاشق و زن باید معشوق باشه.زن در جای خودش باید الهه وار و بت گونه رفتار کنه.یا به بیان دیگه زن باید در مقابل مرد خودش مانند راز نمایش بده.راز بین پنهانی و پیدائی است.آه از اینکه در زمانه ما زن دیگه رازورانه نیست و خودش مانند یک سفره برای همه پهن کرده.بله زن هم فانی است ولی برای مرد می تواند بزرگترین آیت باقی باشد.شاید بگید خیلی رمانتیک و ایده آل فکر می کنم,نفسم از جای گرم بلند میشه ولی بدونید انسان تنها تا آن زمان انسان است که پیوند خود را با آیده آل قطع نکند.

harpocrate

... این حرکت ِ نقطه ی ادراکی ، باعث میشود عنصری بینهایت در آدمی بنام "خیال" ، بیش از پش در او جلوه کند و درونش راههایی را کنکاش کند بسمت جهانی دیگر و نوعی زیستن دیگر . این خیال بی انتها که از خاصیتهای شگرف و حیرت زای آدمیست ، نه ربطی به ایده آل گرایی دارد و نه ربطی به وهم آلودگی او. بلکه خیال ، دروازه ایست بسمت "بودن" هایی متفاوت . زیستن هایی متعدد و دیگرگون در ساحتهایی بسیار گسترده تر و پهناور تر در وجود . . . . . . این پست شما من رو بر آن داشت که متنی در وب خودم بنگارم. ممنونم از شما.