"یا دهر اف لک" (در خلوتِ جنون)

 

 یعنی تو، با این همه شیرینی­ها، این همه خوشی­ها، این همه تغییرها و تحول­ها و تبدیل­ها، این همه سفره­های رنگ به رنگ و عجایب و غرایب و کوه­ها و خزائن و معادن و جنگل­ها و دریاها و اقیانوس­های وسیع و ستاره­ها و ماه تابنده و خورشید درخشان و ... یعنی تو با این همه، هیچ چیز... هیچ چیز...؟...وای بر تو ای روزگار!

  «یا دهر اف لک من خلیل/ کم لک بالاشراق و الاصیل/ من صاحب او طالب قتیل/ والدهر لا یقنع بالبدیل/ و انما الامر الی الجلیل/ و کل حی سالک سبیل»

وای بر تو ای روزگار! بر دوستیِ تو! چه بسیار از خواهان و موانسان ات را که بامدادان و شامگاهان به کشتن می دهی. و هرگز به بدیل آنان اکتفا نمی کنی. و همانا کارِ بزرگ بر خدایِ بزرگ است و هر رونده ای ناگزیر از عبورِ از این راه

 آمده کسانی از قبیله ی بنی هاشم در شب دهم محرمِ سال 61 هجری قمری در کنار چادرهایی در بیابانی در ... این ابیات را زیرِ لب زمزمه می کردند

 

/ 0 نظر / 54 بازدید