چون ابر در بهاران!

ای شب چه می کشانی در خاک و خون شفق را

8ak3khc.jpg

فردا دوباره آیند از راه نیزه داران

«می دیدم که حسین با آن... عظمت و جبروت بر مرکب زمان و مکان می راند،

 شمشیر خونینش سنت تاریخ را پاره پاره می کند »

 از:(رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست)

ب.ت:«به بوی زلف تو دم می زنم در این شب تار

 وگرنه...چون سحرم بی تو یک نفس نرود»

/ 10 نظر / 5 بازدید
الفشين

چون کامنت من در پست قبل قبلی پاک شده من ديگه کتمنت نمی ذارم.

يگانه

!!! من هيچ کامنتی رو پاک نکردم...

فاطمه.س

ها ها! ديدی يگانه؟ به من تهمت پاک کردن کامنت می زنی؟

مرضيه

سلام فکر ميکنم شما دوست انسيه باشيد. درسته؟

فاطمه.س

کی؟ من؟ من هم همين طور فکر می کردم! اما حالا ديگه اين فکرو نمی‌کنم!

شيما

سنت تاریخ را پاره پاره می کند ......

فروز

«مجاز» هم بالاخره يادش افتاد ... ! اينيکی پستم هم مرتبطه: http://majaaaz.blogfa.com/post-4.aspx دعا هم ميخوام ها!

ف.س

من از تو ناراحت ترم بابت کامنت های بی ربط! اوليش هم مال خودم. همينه که شان بعضی پست ها اينه که بايست کامنت دونيشون غير فعال بشه!

يگانه

قبول! اما بستن کامنت گير هم ذاتن با وبلاگ نوشتن در تضاد است. (البته این دلیل نمی شود)....با این وجود من ترجیح می دهم همه بیایند و حرف های بی ربطشان را بزنند!...بعدش هم توی دلم می گویم: گور بابای وبلاگ..بالاخص پرشین بلاگ!

سایه

------------------------------- -------------- در برابر عظمت باید سکوت کرد