باور نمی کنم!

باور نمی کنم،

هرگز باور نمی کنم که سال های سال

همچنان زنده ماندنم به طول انجامد.

یک کاری خواهد شد.

زیستن مشکل شده است

و لحظات چنان به سختی و سنگینی

بر من گام می نهند و دیر می گذرند

که احساس می کنم خفه می شوم.

هیچ نمی دانم چرا؟

اما می دانم کس دیگری در درون من پا گذاشته است

و اوست که مرا چنان بی طاقت کرده است.

احساس می کنم دیگر نمی توانم در خودم بگنجم، بیارامم.

از بودن خویش بزرگتر شده ام

و این جامه بر من تنگی می کند.

این کفش تنگ و بی تابی فرار!

عشق آن سفر بزرگ!..

وه ، چه می کشم!

چه خیال انگیز و جان بخش است اینجا نبودن!

                                                                         شریعتی

پ.ن: دلم نیامد توی گیومه بگذارمش از بس که حرف دل من بود!

پ.ن.۲: ره میخانه و مسجد کدام است/ که هر دو بر من مسکین حرام است/نه در مسجد گذارندم که رند است/ نه در میخانه کین خمار خام است/ میان مسجدو میخانه راهیست/ بجویید ای عزیزان کین کدامست....برو عطار کو خود می شناسد/ که سرور کیست، سرگردان کدام است.

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسران ایرون

سلام وبلاگت حرف نداره واقعادیدنی بود.وقت کردی سری بزن

ساناز

سلام . من حرفای دکتر شريعتی رو دوس دارم. بسيار خوب.

علی پويا

مطالبه خوبی نوشتيد اما توش رگه هايی از نا اميدی است چرا؟ به ما سر بزن خوشحال مي شيم

فاطمه.س

مدلت از قضا اصلا ديوانه دار نيست. فقط اون زندانی که می‌گی «دنيا زندان مومن و...» اين نيست که تو تصوير کردی! الان مامان می خواد تلفن بزنه بنابراين نمی تونم برات دوباره روضه بخونم... فلذا فرقشو بعدا می نويسم!

مرتضی کريمی

ايمان نيز همچون ترديد کم کم و پنهانی به ثمر می رسد ...

ستاره

چه خیال انگیز و جان بخش است اینجا نبودن! . . ايول به شريعتی

مرتضی کريمی

و خدا نمی تواند این را ببخشد. چون این چیزی در دست او نیست. در وجدان شماست. او در این رابطه می تواند دو کار کند: یکم؛ این تصویر را از ذهن شما پاک کند که کاری که می کنید (اعتراض، که البته اعتراضی از جنس اعتراض ایوب نیست) غلط است. یعنی وجدان شما را پاک کند. دوم؛ کاری کند که شما اعتراض نکنید. یعنی وجدان شما را از شما بگیرد. چون آنکه اعتراض می کند وجدان شماست.اما اینکه شما هم اعتراض کنید (یعنی هم وجدان داشته باشید)و هم فکر کنید که غلط است(یعنی کاری خلاف وجدانتان انجام دهید)، هیچ خدایی نمی تواند برای شما کاری بکند. در مورد وبلاگنویسی و اینکه من شما را دسته بندی کرده ام و ...منظورتان را متوجه نشدم. دز ضمن آن جملات مال شریعتی بود ( در ارتباط با وطن و ...)

مرتضی کريمی

من نگفته ام که روح مساوی تن است، هرچند معتقد هم نیستم که جدا یا بیرون از تن است. در واقع ای دو اصطلاح هیچ یک بر واقعیتی جداگانه و مشخص دلالت نمی کنند. بلکه تنها دو بازنمود ذهنی ما (برای سهولت) از یک واقعیت واحد هستند، تا بتوانیم منظورمان را برسانیم. اما در مورد کامنتتان: آخرین عبارات من حاکی از این است که ((با خدا کاری ندارم)). با این وجود البته که خدا از کسی نمی رنجد (اگر بپذیریم که خدایی با آن تصویری که شما از آن می سازید وجود دارد) چون «کس» ها بر روی حالات و رفتار او اثری نمی توانند گذاشت. یعنی کسی در پیشگاه او عددی نیست که بتواند او را برنجاند. اما باید بگویم که طبق همان قرآنی که شما احتمالا به آن ایمان دارید؛ خدا صریع الحساب است. و از دانه خردلی هم نمی گذرد. به نظر من خدا(اگر بپذیریم که خدایی با آن تصویری ...) نباید هم بگذرد. انسان باید بار هر کاری را که می کند به دوش کشد. اینکه شما می گویید که خدا به این سادگی نمی رنجد ناشی از آن است که خودتان می دانید که دارید خطا می کنید.

یگانه

من مشکلات فلسفی اصطلاح ((رنجیدن))را که خودتان اول بکار بردید می دانم ولی چون شما بکارش بردید گفتم لابد منظور آن برایتان روشن است!....من جایی گفته ام که خدا ((به این سادگی)) نمی رنجد؟!...به هر حال می توانید نتیجه ی مورد نظرتان را به هر تدبیر بگیرید ولی من اینرا نگفتم! وقتی می گویم طبقه بندی منظورم همین است...تقصیر آدم نیست مال سیستم عصبی است! با روش طبقه بندی الگوها کار می کند ولی همیشه درست کار نمی کند..... ((او در این رابطه می تواند دو کار کند)) این جمله تان باز هم نشان می دهد تصویر ذهنیتان از خدا نیازمند تصحیح است...