انتخاب و اختيار و اجبار و ...!

رفتم داخل اتاقش ودیالوگی را که صدها بار تمرین کرده بودم گفتم!

دانشجوی  قبلی اش -که رجکت شده- می گفت: ((وقتی به خری لگد می زنی باید منتظر پاسخش هم باشی))! و من انتظارش را داشتم. انتظار هر رفلکتی را! مهم نبود! هیچ چیز. مگر اینکه اختیارم (چیزی که مدتها بود کمرنگ شده بود) قدری، حتی اگر اندکی، افزایش می یافت و این برایم کافی بود. آن وضعیت دیگر قابل تحمل نبود و مطمئن بودم هرگز از این کارم پشیمان نخواهم شد.

گفت :یادت باشد......

برایم خط و نشان می کشید! این برای کسی مهم بود که عاشق ساینس باشد یا عاشق جاه و مقام علمی اش، یا شیفته ی رکامندیشنش و یا مشتاق خود پرفسورش! و یا دست کم نمره ی پروژه اش! برای من که هیچ کدام از اینها نبودم خودش و همه ی جایگاهش و چه و چه اش کوچکترین اهمیتی نداشت.

برای یک ثانیه یا یک سال، در چشمهای هم خیره شدیم. شاید این اولین واکنش انسانی(غیر رباتیکی) بود که نسبت به من نشان می داد. (سایه می گفت: تو اولین کسی بودی که بعد از پسرش در چشمهایش خیره شدی و گفتی ((ادامه نمی دهم! هر اتفاقی هم که بیفتد)) هرچند پسرش هم با یک نامه این کار را کرد) ولی چشمهایم هیچ حرفی جز آنچه گفته بودم نداشتند. با یک ((مرسی))‌کوتاه از اتاقش خارج شدم. وقتی بیرون آمدم احساس سبکی می کردم و حالا بعد از سه هفته، هر اندوه و درد سری را تنها با خیال اینکه دیگر پایم را به آن بخش لعنتی ساختمان نمی گذارم می توانم به شادی بدل کنم!

پ.ن.امروز روز ادای انتخاب بود! یعنی انتخاب واحد! در این روز تمامی ساکنان دانش گاه در سراسر عالم ادای انتخاب در می آورند و چه احمقید اگر فکر کنید قرار است انتخاب کنید! طبق معمول مجبور شدم یک سری واحد انتخاب کنم! به نظر می رسد این ترم یکی از سخت ترین ترم های تحصیلی عمرم باشد. ولی با وصف بالا به درد سرش می ارزد!(هرچند در کل هیچ چیز این دنیا به هیچ چیزش نمی ارزد!!!)

پ.ن.۲. ((کوچکترید از آنکه مرا زیرو رو کنید

          حتی اگر هر آنچه که دارید رو کنید

          ای بادهای سرد مخالف! منم درخت

          دور باد آنکه ریشه ی من جستجو کنید))

ApproachingThunderStormBadlands_big.jpg

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر خوب

گويا دلتان خيلی پر بوده ... بابا اون قدر ها هم مهم نيست اين شرافت کده!! البته که بعضاْ اين نا مهم ها بنا به اعتبار آثار مهمی در زندگی می گذارند. ولی کلاْ بی خيال!

ليلا

سلام .كاملا موافقم.اصلا انتخابي در كار نيست .من هم رفتم توي سايت (چون مسئولين سايتي طراحي كردند كه هر ترم همان چند دقيقه انتخاب واحد رو هم حروم دانشجو نكنند)بله ميگفتم كه رفتم توي سايت واداي انتخاب واحد رو در اوردم اما باز هم دمشون گرم كه بعد از سه ترم كه پا گذاشتم دانشگاه هم كار مرخصيمو درست كردن هم كار حذف دو ترم قبلش رو بدون احتساب در سنوات.يعني مسئول اموزشمون خدائيش بدون هيچ دليلي بهم اسيدي حال داد.اما درك اين نكته كه ادم از جائي خلاص بشه كه اعتقاداتت رو تحت فشار ميگذارن برام اسونه چون چند سال قبل خودم دقيقا يك چنين صحنه اي رو تجبه كرده بودم .خيلي حال داد. راست ميگي بعدش هر سختي رو با نفس عميق كشيدن در فضاي باز باز باز به شادي تبديل ميكني نه تحمل.راستي من اپ هستم پس از مدتها .دوست داشتي بيا. راجع به مطلب تنهائيت بايد بگم از اونجائي كه تو تبعيديم همه تعجبي نداره كه گاهي اين تبعيد با انفرادي همراه بشه .اقا چرا قبول نمي كني تو تبعيد قرار نيست خوش بگذره .اگه گاهي فرصت ميكني تو فضاي باز نفس عميق بكشي لطف دائم حضرت حقه.سخت نگير استاد سخت نگير.برام ايميل بزار .

راحله

به هر حال باز هم تو اين رفتارت اختيار کامل نداشتی!!! چرا نزدی تو گوشش؟

فاطمه.س

هرچند در کل هیچ چیز این دنیا به هیچ چیزش نمی ارزد!‌ اين حرف فقط از يک «به سيم آخر زده» بر مي‌آد!

سايه

کار خوبی کردی مرگ يه بار شيونم يه بار

يگانه

به ياس: من ترجيح می دم با همون جناب خر احساس همدردی کنم تا با ((فرزين جان)):پی به ليلا: اتفاقن مساله اين است که انتخابی در کار است!...آقا هم نه و خانم:پی به مجتبی: زنده ام هنوز! به راحله: اون دیگه از بزرگواری خودم بود و البته توصیه های تو بابت ادب! فاطمه: سیم آخر رو هم رد کردم! به سایه: ورژن جدیدش: مرگ n بار شیون یه بار!

ترانه درخت اشتباه نوشته شده، ترانه سرا و خواننده از دوستان گرامي و عزيز منه، اگر مايل بوديد كاملش رو دارم..

مرجان

سلام دوست عزيز يه زحمتی براتون داشتم من کجا می تونم کامل اين ترانه رو پيدا کنم؟