دزدان راحت بخوابند که آقا پلیسه خواب و بیدارش فرقی نمی کنه!

 

از در اداره­ی آگاهی که وارد میشم تقریبن مطمئن میشم تنها راه به دست آوردن اموال مسروقه اینه که جناب دزد خودش پشیمون بشه! می تونم قسم بخورم از پنجاه سال پیش تا حالا چیز زیادی دست نخورده! دچار تناقض میشم از گزارش دادن سرقت لب تاب توی اداره ای که یه کامپیوتر هم روی میزهاش نیست!

-سرقت از منزل بوده؟

-بله

-چه ساعتی؟

- بین 10 صبح تا 5 عصر

- مگه میشه؟!

- حالا که شده!

- همین! تقصیر شماهاست دیگه! وقتی می زنیم توی گوش دزده ناراحت میشید دزدا این قدر پر رو میشن! #

{بدهکار هم شدیم! حالاست که بخاد به خاطر سرقت شدن عذرخواهی هم بکنم! یعنی فهم افسر پرونده از «اقدام علیه سرقت منزل» (عنوان روی تابلو) زدن توی گوش دزد است! دیالوگ های من با مسئولین محترم در طول روز غالبن به چنین نقاط کوری می رسد که من اسمش را گذاشته ام Dead point of dialogue. یعنی از اینجا به بعد یک دیالوگ رسمن مرده است. یعنی نباید ادامه اش داد. یعنی طرف ات اصلن در سطح دیالوگ با تو نیست. ولی باور کنید یا نه این ها دیالوگ های با افسر پرونده ی سرقت است. جاهایی که از نظر من دیالوگ می میرد را با # مشخص می کنم}

-         کارتن لب تاب هاتون کوش؟ باید ضمیمه ی پرونده بشن

-         کارتن اش رو نگه نداشتم! شماره سریال اش روی کاغذ خرید هست. اینجا رو ببینید. مدل اش هم مشخصه

-         خانم! من خودم دو تا لیسانس دارم #ولی باید عکس لب تاب ها رو ببینم. کارتن اش باید باشه. برید کارتن اش رو بیارید

-         آقا! من کارتن اش رو نگه نمی دارم!

-         مگه میشه آدم کارتن اش رو نگه نداره!#

از دیدن مردمی که توی اتاق کپی دارند از کارتن وسایل مسروقه شان کپی می گیرند شکه می شم! آخرش یواشکی میرم اتاق رئیس و او را راضی می کنم و او هم افسر مذکور را که سریال کفایت می کند.

افسر بازجو که دانشجوست (و به دنبال ترفیع لابد) دارد زیر میز درس­اش را اماده می کند و نوشتن چهار خط نامه برای او دو ساعت کامل وقت می گیرد. نامه ها همه با دست نوشته می شوند (خدا رو شکر که دستگاه کپی به رسمیت شناخته شده!) و من هم نقش چاپار را بر عهده دارم!

-         به نظر شما احتمال داره پیدا بشه؟

 

-         خانم! اینجا یه کشور جهان سومه! آلمان نیست که دزدی شد بدویم دزد رو بگیریم

 

-         بعله! اتفاقن حالا که گفتید، همین لب تاب رو توی آلمان هم گم کردم. توی ماشین جا گذاشتم و خیلی زود پیدا شد. با این تفاوت که اینجا روز روشن از توی اتاق خودم دزدیدندش!

جناب دزد با وقت شناسی کامل، پنج شنبه اقدام به سرقت کرده و این یعنی تا شنبه -که آقا پلیسه تعطیله- فرصت کافی دارد. این در حالی است که من تمام شنبه را از این اداره به آن اداره سر می دوم. می گویم آنتن اینترنت ام را هم دزدیده است و پیدا کردن اش ممکن است. حتا شرکتی که ازش خریده ام حاضر به همکاری است و فقط کافی است اداره ی آگاهی از همکاری آن­ها استفاده کند. بقیه­ی وقتم به این می­گذرد که بگویم آنتن اینترنت چیست! برای هر یک از اموال مسروقه باید بروی یک سر شهر! کفش یه جا! جوراب یه جا! برای ثبت سریال لب تاب یک نامه می دهند به اداره ی 20 خ شاپور. بعدش باید خودم را برسانم خ شریعتی که خب وقت اداری گذشته است. نگهبانی درب اش هم نامه را می بیند و می گوید این به ما مربوط نیست. بعد اصرار من می گوید این اداره با شرکتی که شما ازش نت خریدید قرارداد ندارد! می گوید برو دادسرا شکایت کن که نامه بدهند به فلان جا که به فلان شرکت دستور بدهند که...

و این در پایان وقت اداری شنبه است. یعنی آنچه روز پنج شنبه سرقت شده در پایان وقت اداری روز شنبه هنوز جایی ثبت نشده است و ممکن است هرگز هم نشود! و حالا باید تصمیم بگیرم که آیا باقی هفته ام را هم به این روشِ «تعریف موضوع، راضی کردن طرف، باز کردن شیارِ لازم در مغزش، سپس سعی و خطا» بگذرانم و وقتم را تلف کنم یا بی خیال شم!

در اخر روز وقتی نتایج یک روز دوندگی را مرور می کنم می بینم بهتر است یک آگهی مسالمت­امیز برای جناب دزد بنویسم و بزنم روی در و دیوار که مثلن:

جناب آقا دزده! به همان قیمتی که مال خر ات لب تاب را ازت می خرد دوصدتا بالاتر می خرم ازت! مرد باش بیار پس اش بده! جان تو این هفته دو تا سمینار دارم! حتا به خاطر اینکه با کفش اومدی توی اتاق ام هم می بخشم ات! اگر موقع پریدن از بالکن هم پات شکسته مخارج اش با من!

---------

یاد نمایشی می افتم که در دوره ی ابتدایی توی مدرسه بازی می کردیم. دزدی که موقع دزدی از پنجره­ ساختمانی افتاده بود و پایش شکسته بود و رفته بود پیش پادشاه و از صاحب خانه شکایت کرده بود! و ... حالا حکایت ماست!

پ.ن. به رغم نبودن لب تاب مرحوم در تنها جهان ممکن و در دسترس، فردا 10 به بعد درباره­ی جهان­های چندگانه (Multiverse) یک سمینار کوتاه خواهم داشت. اگر کسی به چنین موضوع دیوانه­کننده­ای علاقمند هست بگه تا توضیح بیشتری بدم.

/ 20 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهترینِ من!!

درست وقتی پشت در قرار می گیرند در این لحظه است که شخصیت اول به این شخص ناشناس شک می کند و سوظن اش باعث می شود همان جا-پشت در آپارتمان اش- از او تشکر کند و او را به داخل راه ندهد. در این لحظه و با این حرکت، دزد به خاطر می آورد که دزد است و برگشتنی ماشین شخصیت اول را می دزدد.

زنده رود

خانم این چه وضعیه؟زنده رود خودم که به هلاکت رسید.شما هم هی اینجا رو بذار خاک بخوره.آدم به چه امیدی زندگی کنه واقعا.من اعتراض دارم...

فلسفه، حقوق و ...

در کوی دانشگاه که بودم بچه ها راه حل آخر را همین اول پیاده می کردند...یک نامه که دمت گرم لب تاپ مال خودت فقط محتوای فلان درایو که حجمش اینقدر است را داخل چند دی وی دی بریز و به این آدرس پست کن...معمولا دزد لب تاب در جریان است که چی دزدیده و محتوای ورد و پی دی اف از اسکلت لب تاپ برای صاحبش ارزشمندتر است برای همین همیشه دور و برتان هست تا این نامه آخری را یک جا بچسبانید... و البته به عنوان یک دانشجوی دکتری جرمشناسی به شدت احساس شرمندگی و پوچی می کنم که هنوز گردن کلفت های رشته ما هم راه حل درستی برای حمایت از امثال شماها پیدا نکردیم

ای بابا هی باید بیایم ببینم خبری نیست اینجا؟؟ عجب وضعی شده ها

بعدم اگه منظورتون از Mac؛ همون Mac Address چهلو هشت بیتیه؛ تو شبکه هایی که بهشون وصل می شید معمولن ثبت میشه؛ مثلا تو اکانت اینترنت دانشگاهتون توش نوشته تو چه ساعتی با چه ip و چه مکی وصل شدید

زنده رود

ما اعتراض داریم به آپ نشدن مطلب در وبلاگ مورد علاقمون.مسئولین لطفا رسیدگی کنن تا شیشه ها رو خورد نکردیم.

سلامتی

سلام داد بیداد از این مملکت،مردمش(که خودم متهم ردیف اولم) ... جهان های ممکن در فضای ریاضی؟ جالبه،این دقیقا حیطه اییه که پیوند فلسفه محض با فیزیک بزرگ مقیاسه.اتفاقا اساسی ترین چیزی هم که در مملکت ما نیست همین بحثه:تفکر.چون تفکر اصیل هم در فضای انتزاعی صورت می گیره و مردم با انتزاع میونه ای ندارن در نتیجه نمی تونن به مسائل چند بعدی نگاه کنن.هربار که حرف میزنی کلی زور باید بزنی تا سوءتفاهم اتفاق نیفته و... .لطفا کمی در مورد جهان های ممکن توضیح بدین خانم دکتر.مرسی

آشنا

نیستی یگانه نیستی ...

م.ی.ه

عجیب واقعه ای و غریب حادثه ای نیست، نخواهد بود ،نخواهد شد در سرزمینی که برای آبادانی اش باید خانه ات خراب شود/ و چه غمگنانه خانم دکتر

یگانه

سلام دوستان از لطفتون سپاس گزارم :)