تفاوت اصلی و پایه ای علم جدید و قدیم در آن است که علم قدیم با «حیرانی» آغاز می شد. بنیاد علم جدید اما بر «شک» است. و پیشروانش از یقین آورندگان به شک. حالا فکرش را بکنید که من بخواهم علم جدید را با حیرانی آغاز کنم!...بگذریم! می خواستم «حیرانی» ام را از دیدن این عکس ها با شما قسمت کنم. شاید عکس تنها واقعیتی از علم است که هنوز رو به زوال نرفته...
حلقه های شار پلاسما در تاج خورشید(دما:دوازده میلیون درجه کلوین)

شراره های خورشیدی و حلقه ها

در عکس زیر تصویر کره زمین نیز برای مقایسه آمده است

و اما بعد!
به در خواست پیچک:
عمو فیلتر باف گرامی! سلام!
من زیاد سر از این بازی ای که شما و عمو فیلترشکن راه انداخته اید، در نمی آورم که یکی تان فیلتر می بافید و یکی تان می شکافید! راستش من آن اول خیلی سعی کردم به تار و پود این بافته های شما دست یابم! ولی بعدش دیگر ناامید شدم و پذیرفتم که خیلی تار و پودی ندارد. نه اینکه فکر کنید این حرف من در طرفداری از اوپن سوسایتی عمو پاپر است ها! نه! اصلن چه کسی بدش می آید که یک فیلتری اختراع بشود سرب این هوای آلوده را جدا کند؟ اصلن کاهش سرب اقدامی در جهت افزایش آی کیوی عمومی هم هست! ولی گمان می کنم اختراع اش کار سختی باشد و ساده کردن بیش از حد هم اغلب به بن بست می رسد!
حالا از این حرف های تارو پودی بگذریم عمو! پارسال که اسم سایت دانشگاه ما هم مدتی در لیست سیاه مخابرات شما قرار گرفت و فیلتر شد ما کلی هم خندیدیم! خیلی هم کیف کردیم که اساتید کلی گیج شده بودند و مسئولان سردر نمی آوردند و خلاصه دمتان هم گرم!... اما می شود یک لطفی بکنید دست از سر خورشیدخانم من بردارید! آخر چرا گاه و بیگاه عکس های به این قشنگی را هم فیلتر می کنید؟! آخر عموی گرامی شما خودتان کیف نمی کنید از دیدن این عکس ها؟! فیلم اش را که نگو! یک جهنم واقعی ست!...این طفلکی _خورشید را می گویم_ این که در هیچ زبانی دو تا صدای سین ندارد که! می دانید من برای دون لود یک فیلم شراره ی خورشیدی چقدر باید یو تیوب و گوگل ویدئو را دور بزنم؟! یا مابین یافتن مقاله های آرکایو و ناسا و دون لود کتاب ها چند بار «مشترک گرامی» بشوم؟! «عموی گرامی» این درست است؟!
دوستان عزیز! می دانم که سرتان شلوغ است! فعلن هاجر را-به خاطر پست مرتبطش- دعوت می کنم به بازی! هرکس دیگری هم که خواست می تواند از من بخواهد تا دعوت اش کنم!:دی!
نه! هرآنکس که که درجهان، بزرگ بوده است فراموش نخواهدشد.
اما هرکس به شیوه خویش و هرکس به قدر عظمت محبوب خویش بزرگ بوده است...
زیرا آن کس که خویشتن را دوست داشت به واسطه خویشتن بزرگ شد، و آن کس که دیگران را دوست داشت به برکت ایثارخویش بزرگی یافت؛ اما آن کس که خدای را دوست داشت از همه بزرگ ترشد...
یکی با توقع امرممکن بزرگی یافت و دیگری باتوقع امرابدی، اما آن کس که ناممکن رامی خواست از همه بزرگ ترشد...
یکی با اعتماد به خویشتن همه چیز را به دست آورد و یکی، ایمن درقدرت خویش، همه چیز را فدا کرد، اما آن کس که به خدا ایمان داشت از همه بزرگ تر بود...
...در جهان روح چنین نیست.در اینجا نظمی الهی وسرمدی حاکم است، دراینجا باران به یکسان برصالح و ناصالح نمی بارد،دراینجا آفتاب به یکسان برنیک وبد نمی تابد... -ترس و لرز / نوشته ی کیرکگور
این جمله ی آوینی را دیدم درباره ی کیرکگور که «کی یرکگور یک متفکر مؤمن مسیحی است که از فلسفه « عبور » کرده وبه مسیحیت رسیده است؛ به عمق و روح مسیحیت، نه ظاهر آن.» و حتی جایی در نوشته هایش او را «مسیح زمان خویش» می نامد، و ناگاه یادم افتاد فردا سالگرد عروج این مسیح زمان ماست که روح بخشید به کلمه های استحاله شده و در لجنزار روشنفکری متفرعن مرفه غرب زده، چون نیلوفری بر مرداب رویید. و داشتم جمله های بالا را از ترس و لرز می خواندم که گویی این بار این کیرکگور بود که درباره ی مرتضی حرف می زد که او، این متوقع امر ناممکن، « از همه بزرگ تر بود»
*تئوری پرداز «عید خون» در ایران، میرزاده ی عشقی بوده است که البته خود پیش از آن در حیاط خانه اش به خون کشیده شد.
یوزارسیو کیست؟ با یوسف،پیامبری که در تاریخ آمده چه نسبتی دارد؟ آیا رفتار و سلوک او چون پیامبران است؟ آیا خدایی که او به آن فرا می خواند همان خدای یکتاست؟ آیا دینی که او از آن سخن می گوید همان ادیان/دین توحیدی ابراهیمی ست؟ آیا روایت تاریخی داستان همین است؟ آیا تصویری که از مصر باستان آمده بر واقعیت منطبق است؟ آیا....
ممکن است بگویید ضرورتی برای پاسخ دادن به این سوالات وجود ندارد و این فیلم آن قدر چیپ است که حتی ارزش نوشتن و نقدکردن هم ندارد. اما دراین صورت کافی ست بدانید این سریال در نظرسنجی ها به عنوان سریال برگزیده ی سال ٨٧ انتخاب شده است.*
می گوید: در سیزده سالگی می خواستم خدا را ببینم...
می گویم: خوب؟بعد؟
می گوید: بعدش هیچی دیگه ...دانشگاه قبول شدیم و فوق و دکترا واینا..خیلی ام بد نیست..راضی ام...چند سال آلمان بودم یه مدتم فرانسه...ازدواج کردیم و حالا اگه خدا بخواد منتظر یه بچه ایم..راستی این آگهی استخدام هیات علمی رو دیدی؟...
...سنستدرجهم من حیث لا یعلمون قلم 44
نظرات ()